تبلیغات
یاس مطهر

یاس مطهر
سیر مطالعاتی کتابهای شهید استاد مرتضی مطهری(موسسه مطهرون بروجرد) 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
وبلاگ از نظر شما چگونه است؟




صفحات جانبی

آراء و اقوال قرن 11-13

چكیده: معرفت خدا در عالم ذر و اقوار بر معرفت از مباحثی است كه در آیات و روایات مطرح شده و اندیشمندان بزرگ پیرامون معرفت و میثاق در عالم ذر آراء و اقوال خود را بیان كرده اند. در این نوشتار نظریه های 15 نفر از دانشمندان قرن های یازده تا سیزده از شیخ بهایی (م.1030ق) تا سید عبدالله شبر(م.1242ق) نقل شده و در ذیل این نظریه های مباحثی همچون تفاوت عالم ذر با عالم ارواح،اخذ میثاق ربوبیت و ولایت، تقدم خلقت روح بر بدن، مثل افلاطونی، شبهه های مرتبط با عالم ذر، اخذ میثاق از همه موجودات نقد و بررسی شده است.
كلید واژه:عالم ذر/ معرفت خدا/ میثاق بر ولایت/ عالم ارواح/ مثل افلاطونی/ عالم ذر- شبهه ها/ تقدم خلقت روح بر بدن.

1-شیخ بهایی (م1030هق)

1-1- ایشان معتقد است كه بیشترین مورد استعمال واژه «معرفت» در ادراك ثانوی شیء است. البته این مطلب را از شخص بزرگی نقل می كند اما هیچ گونه انتقادی نسبت به آن ندارد یعنی اومطلب منقول را قبول دارد می نویسد:
قال بعض الاعلام:اكثر ما تطلق المعرفه،علی الخیرمن الادراكین للشیء الواحد اذا تخلل بینهما عدم، بان ادركه اولاً ثم عنه، ثم ادركه ثانیاً فظهر له انه هو الذی كان قد ادركه اولاً و من هاهنا سمّی اهل الحقیقه الحدیث.(1)و هی کانت مطلعه،علی بعض الاشراقات الشهودیه مقره لمبدعها بالربوبیه، كما قال سبحانه:(الست برّبكم قالوا بلی).(2)لكنها لالفها بالابدان الظلمانیه و انغمارها فی الغواشی الهیولانیه ،ذهلت عن مولاها و مبدعها. فاذا تخلصت بالریاضه من اسردارالغرود و ترقت بالمجاهده عن الالتفات الی عالم الزور.تجدد عهدها القدیم الذی كاد ان یندرس بتمادی الاعصار و الدهور و حصل لها الادراك مره ثانیه و هی المعرفه التی هی نورعلی نور.(4: ص78)
یكی از بزرگان می گوید: بیشترین مورد اطلاق«معرفت» بر ادراك دوم نسبت به امر واحد است كه غفلت ،میان آن دو ادراك فاصله انداخته باشد. یعنی ابتدا چیزی را درك كند،سپس از آن غافل شود ،بعد دوباره آن را درك كند و برایش روشن شود كه این همان است كه بپیشتر آن را درك كرده بود .به این دلیل اهل حقیقت را اصحاب عرفان نامیده اند .زیرا در روایات آمده است که ارواح پیش از ابدان خلق شده اند. و روح ها بر بعضی از اشراقات شهودی آگاه شده و به ربوبیت خالق خویش اقرار كرده بودند. خدای تعالی دراین باره فرموده است:«آیا من خداوندتان نیستم؟ گفتند آری» اما آنها به دلیل انس و الفتی كه با بدن های ظلمانی یافته و در حجاب های هیولایی فرو رفتند،از مولا و خالق خویش غافل شدند. پس آنگاه كه با ریاضت خود را از اسارت دنیا رها ساختند و با مجاهدت از توجه به عالم ظاهر صعود كردند .آن پیمان قدیم شان را- كه با گذشت روزگار و دوران ها رو به كهنگی می رفت-تجدید كردند و دوباره به ادراك او دست یافتند و این معرفتی است كه «نورعلی نور» است.
1-2-چند نكته در مورد این سخن باید گفت:
1-2-1-ایشان در حقیقت عالم ذر را با عالم ارواح یكی می داند. در حالی كه بر اساس روایات- همان گونه كه درجای خود ثابت شده- عالم ذرغیرازعالم ارواح است. در عالم ذربدنها شكل می گیرد و ذریه آدم (ع) معنا می یابد.اما در عالم ارواح گرچه هر روحی از ارواح دیگرممتاز و مشخص می شود. اما در روایات هیچ اشاره ای به اخراج آنها از پشت های فرزندان آدم دیده نمی شود. البته استناد به آیه ذر در روایات خلقت ارواح پیش از ابدان بر اخراج آنها از پشت حضرت آدم دلالت ندارد. زیرا هدف اساسی آیه شریفه تذكر به معرفت خداوند متعال و تكلیف و عهد وپیمان است ،كه عالم ارواح در این جهت با عالم ذراشتراك دارند. یعنی این حقیقت ،هم در عالم ارواح و هم در عالم ذر ازناحیه خدای تعالی برای انسانها عملی شده است.
1-2-2- گر چه كه فرو رفتن در حجاب های مادی، حجاب معرفت و احساس حضور خداوند متعال می شود، اما رهایی از پوسته های مادی و ظلمانی، هرگز برای هیچ انسانی تحقق نیافته و نمی یابد، چون براساس آیات قرآنی و روایات اهل بیت(ع) حقیقت انسانها مادی است. حتی روح انسانی- كه لطیف تر از بدن است- هرگزخارج از ماده نیست.
1-2-3- مهم آن است كه انسان با وجود مادی بودن ،به معرفت خدا برسد و چنان متوجه خدا شود كه او را در همه لحظات زندگی خویش ،حاضر و شاهد بیند.
هرحركتی به سوی خدا بدون توجه به او امكان پذیرنیست لذا بر اساس روایات معرفت خداوند متعال فعل اوست كه به لطف و احسان او حاصل می شود.پس رفع حجاب ها وغفلتها نیز فعل خداوند متعال است و بنده وظیفه ای ندارد جز حركت در مسیر عبودیت كه از ناحیه پیامبرالهی برایش تعیین می شود.

2.ملا محمد امین استرآبادی (م1036هق)

2-1.وی درباره عالم ارواح و عالم ذر می نویسد:
ان الارواح تعلقت ذلك الیوم بجسد صغیر مثل النمل.ویفهم من الروایات ان التكلیف الاول وقع مرتین: مره فی عالم المجرد الصرف و مره فی عالم الذر.
و لما لم تكن تصل اذهان اكثر الناس ادراك الجواهر المجرد عبّروا: عن عالم المجردات بالظلال لتفهیم الناس و قصدهم من ذلك ان موجودات ذلك العالم مجرده عن الكثافه الجسمانیه كما ان الظل مجرد عنها فهی شیء و لیست كالاشیاء المحسوسه الكثیفه. و هذا نظیر قولهم: فی معرفته الله تعالی: «شیء بخلاف الاشیاء الممكنه» (3: ص370)
ارواح به هنگام اخذ میثاق به جسدی كوچك مانند مورچه تعلق یافتند. از روایات فهمیده می شود كه تكلیف پیش از دنیا دو بار صورت گرفته است: بار اول در عالم مجرد صرف و بار دوم در عالم ذر.
و از آنجا كه ذهن بیشتر مردم از درك جوهرهای مجرد ناتوان است ائمه (ع) برای تفهیم مردم از عالم مجردات به «سایه ها» تعبیر كرده اند.بدان معنی كه موجودات آن عالم از غلظت جسمانی مجرد هستند .پس ارواح شیء هستند اما نه مانند اشیای محسوس غلیظ. و این مانند كلام ائمه(ع) درباره معرفه الله است كه می فرماید: « خدا شیء است،اما به خلاف اشیای ممكن».
2-2-وی در جای دیگر می نویسد:
ان الله تعالی كلّف الارواح كلهم- صغیرهم و كبیرهم و كافرهم و مومنهم- قبل تعلقهم بالابدان مرّه بثلاثه اشیاء: الاقرار بالربوبیه و النبوه و الولایه،فاقرّ بكلها دون بعض.ثم كلف جمعاً منهم بعد تعلقهم بالابدان مره ثانیه.فكل یعمل فی عالم الابدان علی وفق ما عمل فی عالم الارواح.(2: ص447)
خداوند متعال ،همه ارواح را- اعم از كوچك و بزرگ كافر و مومن- پیش از تعلق شان به بدنها یك بار به سه امرتكلیف كرد: اقرار به ربوبیت و نبوت و ولایت، پس بعضی به همه این امورسه گانه اقرار كردند .اما بعضی دیگر به صورت كامل به این سه امر اقرار نكردند. سپس جمعی از آنها را- بعد از تعلق شان به بدنها- بار دیگر تكلیف كرد بدین روی همه آنها در عالم ابدان همان كردند كه در عالم ارواح كرده بودند.
2-3-چند نكته در مورد این سخن باید گفت:
2-3-1-از نظر مرحوم استرآبادی: عالم ذر در روایات غیر از عالم ارواح است .هرچند ایشان عالم ارواح را عالم مجرد دانسته، اما روشن است كه مراد ایشان از عالم مجرد صرف،عالم عقول فلسفی نیست. زیرا ایشان تصریح می كند كه ارواح،ازغلظت جسمانی محسوس ،مجرد هستند. و نیزتصریح می كند كه ارواح قبل از تعلق به بدنها در عالم ارواح از همدیگر ممتاز و مشخص بوده و مورد تكلیف قرار گرفته اند. وپس از تعلق آنها به ابدان درعالم ذر بعضی ازآنها- نه همه آنها- دوباره مورد تكلیف قرار گرفتند و جواب آنها عیناً همان جواب قبلی بود.
2-3-2-قسمت اخیرعبارت ایشان-كه بیانگر امتحان برخی از انسانها درعالم ذراست- با روایت اهل بیت همخوانی ندارد. زیرا روایات به روشنی دلالت دارند كه همه ذریه حضرت آدم(ع) تا قیامت در عالم ذر مورد تكلیف قرار گرفته اند. بلكه در برخی از روایات تصریح شده كه همه آنهایی كه درعالم ذر
بوده اند ،دراین دنیا نیز خواهند آمد.

3.ملاصدرای شیرازی (م1050هق)

3-1- ایشان بحث اخراج از ذریه حضرت آدم از صلب او به صورت ذر را بحثی بسیار عمیق و دور از دسترس ذهن های عادی دانسته و به بررسی برخی از تفسیرهای ارائه شده درمعنای خطاب الهی نسبت به معدوم پرداخته است.
به عقیده او ،چون معتزله به معدودات و ماهیات را از ازل ثابت می دانند. پس از نظر آنها ماهیات و ذریّه معدوم مورد خطاب قرار گرفته اند.
برخی ازمعتزله نیز به ثبوت علمی ماهیات در ازل اعتقاد دارند و در نتیجه قائلند كه ماهیات ،در مرتبه علمی مورد خطاب واقع شده اند.
ایشان این دو توجیه را نمی پذیرد و معتقد است كه معدوم، هیچ گونه ثبوتی ندارد.
وی همچنین از قول برخی حكما نقل می كند كه ایشان به قدم ارواح و یا تقدم دو هزار ساله ارواح برابدان قائل هستند و منظور از خطاب به ذریه را خطاب به ارواح دانسته اند.
او این قول را نیز مردود می داند و تاكید می كند كه ادله عقلی بر بطلان تقدم نفوس بشری بر ابدان دلالت دارند.
همچنین نظر گروه دیگری را مطرح می كند كه منظور از ذریه را ارواح كلیه و اجرام كلیه دانسته اند.
3-2- ملاصدرا در نهایت پس از ذكر توجیه ها وتفسیرهای یاد شده نظر خویش را به این صورت بیان می كند:
انّ الخطاب بقوله تعالی: « الست برّبكم» فی اخذ المیثاق كان لحقیقه الانسان الموجوده فی العالم الالهی و الصقع الربوبی ،فان لكل نوع طبیعی حقیقه عقلیه و صوره مفارقه و مثالاً نوریاً فی عالم الحقائق العقلیه و المثل الالهیه، هی
صورما فی علم الله عند الحكماء الربانیین والعرفاء و هم كانوا یسمونها بارباب الانواع، زعماً منهم ان كلاً منها موكل باذن الله یحفظ باقی اشخاص ذلك النوع الذی هو صورتها عندالله فی عالم الصورالمفارقه و المثل النوریه العقلیه و نسبته الیها نسبته الاصل الی الفروع و نسبه النور الی الاظلال.(11: ج2، ص243)
خطاب درآیه «الست برّبكم» دراخذ میثاق، متوجه حقیقت انسان است كه درعالم عقلی و اقلیم ربوبی موجود است. زیرا هر نوع طبیعی را حقیقتی عقلی و صورتی مجرد و مثالی نوری در عالم حقایق عقلی ومثالهای الهی وجود دارد. كه آن حقایق صورتهای موجودات در علم خداوند متعال هستند. این اعتقاد حكمای ربانی و عارفان متقدم است آنان این صورت ها را ارباب می نامیدند .به عقیده اینها هریك ازاین صورتها فرشته ای است كه از سوی خدای تعالی برای محافظت افراد دیگراین نوع- كه او صورت آنها در عالم صورتهای مجرد و مثالهای نوری عقلی است- موكل شده است و نسبت آن صورت نوری به افراد دیگر مانند نسبت ریشه به شاخه ها ونور به سایه ها است.
3-3- او پس از طرح مباحث دیگری دراین رابطه در نهایت می نویسد:
فقد انكشف لك ان لافراد البشر قبل ورودهم الی الدنیا هویات عقلیه مستخرجه من ظهرابیهم العقلی فتجلی الله علیهم قبل وجودهم و رباهم ،و شاهدوه بلاهم ،و سمعوا خطابه و اجابوه، اقراراً بوحدانیته و ربوبیته فی نشاه سابقه علی هذه النشاه لهم.(11: ج2، 245)
پس برشما روشن گردید كه برای افراد انسان هاپیش از این دنیا حقایقی عقلی است كه ازپشت پدر عقلی شان خارج شده اند.خداوند بر آنها پیش از وجودشان تجلی كرده و آنها را تربیت می كند. آنها خدا را به اضطرار دیدند،ندای او را شنیدند و با اقرار به وحدانیت ربوبیت اش در عالمی پیش از این عالم ،اجابت اش كردند.
3-4-ملاصدرا در «اسفار» عالم ذر را بر مُثُل افلاطونی تطبیق می كند(3) و می نویسد:
ان لكل نوع من الانواع الجسمانیه فرداً كاملاً عالم الابداع هو الاصل والمبدء و سائر افراد النوع فروع معالیل و آثارله. و ذلك لتمامه كماله لا یفتقرالی ماده و لا الی محل متعلق به بخلاف هذه؛فانها لضعفنا و نقصها مفتقره الی ماده فی ذاتها او فی فعلها.(12: ج2، ص62)
برای هر نوعی از انواع جسمانی، كامل و تام درعالم مجردات وجود دارد كه ریشه و مبدء است وافراد دیگر آن نوع ،شاخه و معلول آثار آن هستند .به خاطر آن كه آن فرد تام و كامل است و به ماده و محلی احتیاج ندارد تا بدان تعلق یابد؛ بر خلاف افراد دیگر كه به خاطر ضعف و نقصان شان؛ ذاتاً یا فعلاً نیازمند ماده اند.
3-5- نكته قابل تذكر این كه: مُثُل افلاطونی-به تعبیردیگر، عقول عرضی- در كتب فلسفی بحثی دراز دامن دارد. بعضی آن را از اساس باطل دانسته و بعضی برای اثبات آن ادله ای اقامه كرده اند. كه همان ادله توسط برخی دیگر مورد اشكال قرار گرفته است. بلكه درباره عوالم و نشئات وجودی موجودات در فلسفه بحثهای فراوانی وجود دارد. كه تاكنون هیچ فیلسوفی نتوانسته دلیلی محكم و غیرقابل خدشه دراین زمینه اقامه كند. مرحوم استاد مطهری دراین زمینه،ذیل بحث «کثرت و ترتیب قیاس اجزای جهان»از جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم می نویسد:
آنچه برای ما بالحس و العیان ثابت است ،عالم طبیعت است.حكما در اصطلاحات خود،آنگاه كه این عالم را در مقابل سایرعوالم هستی نام می برند،
كلمه ی «ناسوت» را به كار می برند .عالم دیگركه به حكم دلیل و برهان برما ثابت است، عالم الوهیت است ؛یعنی ذات مقدس واجب الوجود كه مستجمع جمیع صفات كمالیه است.البته درآن مرتبه ازوجود، آنچه هست یك وجود اطلاقی است و بس...این عالم اصطلاحاً عالم «لاهوت» نامیده می شود.
آنچه برای ما قطعی و ثابت است همین دو عالم است ولی در اینجا ازنظر فلسفه دو پرسش باقی است:
1. آیا میان عالم الوهیت وعالم طبیعت عوالم دیگری وجود دارد یا وجود ندارد؟...
2. آیا عالمی پایین تر از عالم طبیعت وجود دارد یا وجود ندارد؟...
جوابی که فلاسفه به پرسش دوم می دهند،ساده و قاطع است .می گویند:عالمی پایین تر از طبیعت نمی تواند وجود داشته باشد...
اما جواب به پرسش اول قدری دشواراست .حكما جواب هایی به پرسش اول داده اند. دراكثر این جواب ها ،از ذات واجب الوجود و بساطت او و این كه چه نوع موجودی می تواند صادر بلاواسطه باشد ،استدلال كرده اند.مدعی شده اند كه صادراول باید كامل ترین و بسیط ترین ممكنات باشد...این موجودی را به حسب اصطلاح، عقل می نامند...
عالم عقل یا عقول ،به حسب اصطلاح «جبروت» نامیده می شود...
حكما برای اثبات عقول طولیه و یا عرضیه راههایی كه هرگز مورد اتفاق نبوده و نیست، طی كرده اند...
اشراقیون طرفدار عقول عرضیه اند.هرنوعی از انواع عالم طبیعت را تحت تاثیر و تدبیر یكی از موجودات مجرده می نامند. فرضیه معروف «ارباب انواع» و یا «مثل افلاطونی» در شكل اسلامی و اشراقی آن در همین زمینه است. حقیقت این است كه در زمینه عوالم متوسط میان عالم الوهیت و عالم طبیعت میدان برای فلسفه
چندان باز نیست، مخصوصاً برای فلسفه مشاء. بحث در این عوالم را فلاسفه اشراق بهتراز فلاسفه مشاء و عرفا بهتر از هر دو دسته انجام داده اند.
باز حقیقت این است كه در این زمینه باید میدان را منحصراً در اختیار مكاشفه و اشراق و وحی و الهام گذاشت...
ازنظر حكمای اشراقی و هم ازنظر عرفا-كه مورد تایید نصوص اسلامی نیز هست- عالم دیگری غیر از عالم عقول مجرده كه متوسط میان عالم عقول و عالم طبیعت است ،وجود دارد كه عالم مثال مقداری است. این عالم، اصطلاحاً «عالم ملكوت» نامیده می شود. این عالم ،متوسط است میان عالم عقول مجرده و عالم طبیعت.
ایشان سپس استدلال مرحوم علامه طباطبایی را دراثبات عالم عقل و عالم مثال ذكر كرده و در نهایت می نویسد:
همان طور كه گفتیم،بهتراست در شناسایی این عوالم، به آنچه از ناحیه وحی و نبوت رسیده است استناد گردد و یا همچون مردان راه، ازضمیر و باطن و مكاشفه شهودی استمداد شود.(29: ج6، ص1057-1061)
3-6-پس اصل وجود عقول طولی و عقول عرضی یعنی مثل افلاطونی و ارباب الانواع از نظر فلسفه قطعی نبوده و به روشنی قابل اثبات نیست. اما اگر بر فرض مثل افلاطونی-آن هم مطابق با تقریر ملاصدرا- ثابت شود باز هم تطبیق عالم ذر-كه در آیات قرآن و روایات اهل سنت طرح گردیده و ازآن گزارش شده است- با مثل افلاطونی به هیچ وجه درست نیست، زیرا:
اولاً ارباب الانواع و مثل افلاطونی مجردند در حالی كه عالم ذر، مادی است.
ثانیاً عالم ذر با انسان و فرزندان حضرت آدم تا قیامت ارتباط دارد، درحالی كه ارباب الانواع بحثی عام است و تمام انواع طبیعی را در برمی گیرد.
ثالثاً ارباب الانواع فقط اثبات می كند كه هرنوعی، فردی مجرد و عقلی و افرادی مادی وطبیعی دارد ،درحالی كه درعالم ذر همه افراد انسان به وجود مادی در
عرض هم موجود بوده اند.
رابعاً خروج افراد طبیعی و مادی از صلب فرد عقلی نامعقول است ،درحالی كه در آیه كریمه و روایات معصومان خروج ذریه حضرت آدم(ع)از صلب ایشان و انتقال آنها دراصلاب و ارحام، به روشنی بیان گردیده است.

4. مراد بن علی تفرشی(م1051هق)

4-1-ایشان تعلیقه ای بر كتاب من لایحضره الفقیه مرحوم صدوق دارد.(1:ج2، ص223؛ 18:ج4، ص223) درآن كتاب روایتی از عمار ساباطی از امام صادق(ع) نقل شده است مبنی بر این كه بدن میت در قبر از بین می رود و تنها طینتی از او باقی می ماند كه دوباره ازآن خلق می گردد (13:ج2، ص191، ح580) این روایت در كافی نیز نقل شده است(21:ج3، ص251، ح7)
در«جامع الشتات» می نویسد:
وقال آخوندنا المراد فی حواشیه علی الفقیه:یمکن ان یراد بالطینه ذره من الذرات المسووله فی الازل بقوله:«الست بربكم» بعد ما جعلت قابله للخطاب بتعلق روح كل واحده بها.فیكون بدن كل انسان مخلوقاً من ذره من تلك الذرات فینمیها الله تعالی الی ماشاءالله فیزید فیها تلك الزیادات وقت الاحیاء(23:ص68؛ رك 24: ج2،ص328)
آخوند مراد[تفرشی] در حواشی خویش بر فقیه می نویسد: ممكن است مراد از طینت [در این روایت] ذره ای از ذرات باشد كه در ازل با خطاب « الست بربكم» مورد سوال قرار گرفته است ،بعد ازآن كه خداوند متعال به آنها قابلیت مخاطب شدن را داده است. یعنی روح هریك ازآن ذرات را به آنها متعلق كرده است. پس بدن هر انسانی از ذره ای از آن ذرات خلق می شود .خدا آن را رشد و نمو می دهد به اندازه ای كه خودش می خواهد. وبه هنگام احیا در قیامت ،دوباره همین زیاد شده ها به آن افزوده می شود.
4-2-نكته قابل توجه در كلام این عالم بزرگوار، آن است كه به اعتقاد وی ،همان ذراتی كه در عالم ذر روح به آنها تعلق گرفته و قابلیت خطاب پیدا كرده اند دراین دنیا با استفاده از مواد دنیوی رشد می یابند وبه انسان كامل تبدیل می گردند .بعد ازمردن نیز تمام آنچه از این دنیا به آن افزوده شده است .در قبر می پوسد و از بین می رود. اما آن ذره به حال خود باقی می ماند و هیچ تغییری در آن پدید نمی آید. تا این كه در قیامت دوباره رشد می كند و به همان بدن قبلی تبدیل خواهد شد. اما عبارت ایشان در یك مورد ساكت است:آیا ذره شكل گرفته درعالم ذر و روحی كه به آن تعلق گرفته بود، بعد از عالم ذر كجا و چگونه هستند؟
مراد از ذرات همان ذراتی هستند كه بر اساس روایات، به عنوان ذریه حضرت آدم از پشت اوخارج شده و بعد از تعلق ارواح به آنها مورد خطاب الهی قرار گرفته اند. بدیهی است كه از نظر روایات نه ابدان ذری ازلی بوده و نه ارواحی كه دو هزار سال پیش از آن ابدان خلق شده بودند. بنابراین به نظر نمی رسد كه مقصود ایشان از تعبیر «فی الازل» مفهوم واقعی واژه «ازل» بوده باشد.

5. ملاصالح مازندرانی (م1081 با1086هق)

5-1-وی در توضیح حدیث «ان الله اخذ میثاق شیعتنا بالولایه وهم ذر»می نویسد:
«وهم ذر»ای:فی صلب آدم او بعد اخراجهم منه و لكل واحد روایه تدل علیه... ثم انهم لما غفلوا- الامن شاءالله- عن تذکره فی هذه الابدان- اما لعدم شرط التذكر او لوجود مانع منه- بعث الله الانبیاء تكلیفاً لهم ثانیاً لدفع الغفله و تكمیل الحجه و الغفله عن التكلیف الاول- لتعلقهم بالعوایق و تمسكهم بالعلایق المانعه من التذكر-لایوجب خلوه عن الفائده.(22: ج7،ص121)
«وآنها ذر بودند»یعنی: در صلب آدم یا بعد از اخراج از صلب او و هر كدام روایتی دارند كه بر آن دلالت می كند... سپس آنان با ورود به این دنیا از یاد آوردن آن غافل شدند، جزكسانی كه خدای تعالی غفلت آنها را نخواسته است. منشا غفلت یا نبود شرط یادآوری است، یا وجود مانعی برای آن. خدای تعالی برای تكلیف دوباره آنها پیامبران را برانگیخت. تا غلفت را ازآنها دفع كنند و حجت را برآنان تمام سازند. و غفلت از تكلیف اول- به خاطر تعلق انسانها به موانع و چنگ زدن به تعلقاتی كه مانع از یادآوری می شود- موجب نمی شود كه تكلیف اول را هیچ فائده ای نباشد.
5-2- درشرح «ثم بعضهم فی الظلال»می نویسد:
یمكن ان یراد بالظلال،الاجساد الصغیره التی كانت فی عالم الذر وهی بالنسبه الی هذه الابدان الكثیفه كالظل بالنسبه الیها.(22:ج7،ص124)
ممكن است مراد از «سایه ها» جسدهای كوچك درعالم ذر باشند. آن جسدها نسبت به این بدنهای غلیظ دنیا به سایه می مانند.
5-3-وی در شرح روایت دیگری از امام باقر(ع)- كه درآن از اخذ میثاق شیعیان بر ولایت در عالم ذر و عرضه امت پیامبر(ص) به او در اظله ،سخن به میان آمده است- می گوید:
یفهم منه انه وقع عرض الامه المجیبه الناجیه علی الظاهر مرتین: مره عند كونهم اظله ای اجساداً صغاراً مثل النمل مستخرجه من الطین الذی هو ماده ابدانهم بعد تعلق الارواح بها و مره عند كونهم ارواحاً مجرده صرفه قبل ابدانهم بالفی عام(22:ج7، ص128)
از این حدیث فهمیده می شود كه ظاهراً عرض امت پاسخ دهنده نجات یافته، دوبار صورت گرفته است:بار اول آنگاه كه سایه هایی بودند ،یعنی اجسادی كوچك مثل مورچه بودند كه از گلی كه ماده بدن هایشان است خارج شده بودند و روح هایشان به آنها تعلق گرفته بود.و باردوم آنگاه ارواح مجرد صرف ،دو هزار سال
پیش ازابدان شان بودند.
5-4-پس ازنقل حدیث امام باقر(ع) كه در تفسیر آیه ذر می فرماید: «اخرج من ظهر آدم ذریته الی یوم القیامه فخرجوا كالذر فعرفهم و اراهم نفسه» در توضیح می نویسد:
«اخرج من ظهر آدم» اواخر اولاد آدم مثل اوائلهم و اواسطهم ،كانوا فی ظهرآدم والله سبحانه اخراجهم علی ما یتوالدون قرناً بعد قرن و نسلاً بعد نسل؛ فخرجوا كالذر فی الصغرو الحجم ،فعرفهم نفسه.(22:ج8، ص38)
از صلب آدم(ع)آخرین فرزندش را-مانند فرزندان اول و وسط كه در پشت آدم بودند-خارج كرد خدای سبحان به ترتیب زمانی و نسلی كه متولد می شوند،آنها را بیرون آورد .آن ها به مانند ذراتی كوچك و كم حجم بیرون آمدند، آنگاه خداوند خود را به آنها شناساند.
5-5- تمام مطالب نقل شده از ایشان می رساند كه به عقیده او،خداوند متعال تمام فرزندان آدم (ع)را تا قیامت در عالم ذر از صلب او بیرون آورد یا درصلب او- در حالی كه ذراتی كوچك و متمایز از هم بودند-ارواح شان را به آنها تعلق داد و با اعطای آلت فهم و نطق ،از آن ها عهد و پیمان گرفت .و این غیر از عهد و پیمانی است كه دو هزار سال پیشتر- در عالم ارواح صرف-ازآنها گرفته بود.

6. شیخ فخرالدین الطریحی (م1085هق)

6-1-طریحی هم در «تفسیرغرایب القرآن» به مانند مرحوم شیخ طوسی و طبرسی ،آیه را دلیل بر وجود انسان درعالمی دیگرپیش ازاین دنیا نمی گیرد و در تفسیرآیه شریفه می نویسد:
«واذ أخذ ربك من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم» ای:اخرج من اصلابهم نسلهم علی مایتوالدون قرنا بعد قرن:«واشهدهم علی انفسهم الست بربكم»ای:و نصب لهم دلائل الربوبیه، و ركب فی عقولهم ما یدعوهم الی
الاقرارعلیها ،حتی صاروا بمنزله من قیل لهم:«الست بربكم؟ قالوا بلی» (17:ص217)
«وهنگامی كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه ی آن ها را بیرون كشید»یعنی نسل آن ها را به واسطه ی توالد در طول زمان،ازصلب هایشان بیرون آورد «وآنان را بر خودشان گواه گرفت كه آیا من پروردگارتان نیستم؟» یعنی دلایل ربوبیت را برای ایشان برپا داشت و اسباب اقرار به ربوبیت را در خردهایشان تركیب كرد، تا به منزله ی كسانی شوند كه به ایشان گفته شده :«آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند چرا».
بنابراین،ازنظر وی مراد آیه ی شریفه،آن نیست كه خداوند متعال همه ی فرزندان حضرت آدم (ع) را پیش ازاین دنیا در عالمی دیگر از پشت او بیرون آورده، آن ها را از فهم و شعور و عقل بهره مند ساخته، معرفت خویش را به آنان عطا فرموده،آن گاه آنان را به اقرار بر ربوبیت خویش و نبوت پیامبران و ولایت اوصیای الهی تكلیف كرده و پس ازاقرارایشان،با آن ها بر این امرپیمان بسته است.بلكه به عقیدهی او بحث دراین آیه،ازباب تمثیل و مجازاست نه بیان حقیقت.
6-2-مرحوم طریحی مطلب را در«مجمع البحرین»به گونه ای دیگر مطرح می كند، اقوال برخی ازمفسران به ویژه نظر مرحوم شیخ مفید را درباره ی عالم ذر و معنای آیه ذرمی آورد و در نهایت نظرخود را بدین سان می نویسد:
انت خبیربان حدیث اخذ المیثاق علی العباد فی عالم الذرو استنطاقهم فیه مشهوربین الفریقین،منقول بطرق عدیده،فلامجال لانكاره؛الا ان بعض علماء القوم جد فی الهرب عن ظاهره،لما یرد علیه من الآیه الشریفه.(16: ج1، ص45، أخذ)
تو می دانی كه حدیث اخذ میثاق از بندگان در عالم ذرو به سخن آوردن بندگان در آنجا،میان شیعه و عامه مشهوراست و به طرق متعدد نقل شده، پس راهی برای انكار آن وجود ندارد. اما برخی از عالمان قوم، به خاطرشبهه ای كه
درآیه شریفه دارند.با تمام توان خویش از اعتقاد به ظاهرآیه می گریزند.
6-3- وی در بیان اشكال به ظاهر آیه می گوید: حكمت عهد و میثاق در عالم ذر در آیه به این صورت بیان شده است.كه انسان ها درقیامت نگویند ما ازاین امر غافل بودیم. حال اگراقرار در عالم ذر ضروری بوده است،درقیامت می توانند بگویند:«كه چون در عالم ذر معرفت ضروری بود، همه اقراركردند و پیمان بستند،اما دراین دنیا از این معرفت ضروری خبری نبود و ما چاره ای جزاستدلال نداشتیم،پس برخی از ما با استدلال به واقع رسیدند و شماری به خطا رفتند.» دراین صورت دیگرحجت خلق بر خدا تمام خواهد بود.
سپس درپاسخ این اشكال می گوید: ما قبول داریم كه اقرار-با توجه به معرفت- ضروری بوده است.اما اینكه انسان ها در دنیا به آراء و نتایج استدلالهایشان واگذاشته شوند،مورد قبول نیست؛زیرا معرفت استدلالی در دنیا نیز به معارف ضروری باز می گردد.
6-4-ایشان درادامه می نویسد:
و اما علی اعتقاد ان التكلیف بالاقرارانما هو فی العالم الاول،و به تقوم الحجه علی العباد دون الثانی،و انما وقع التكلیف الثانی موكداً و كاشفاً-عنه كما یشهد له بعض الاخبار- فالحجه علی العباد قائمه بلاتكلف.و بذلك یندفع المحظورالموجب لصرف كل من الآیه و الحدیث عن الظاهرمنهما.والله اعلم. (16: ج1،ص46)
اگرمعتقد شویم كه تكلیف به اقرار،درعالم اول بوده است نه درعالم دوم؛و با همان تكلیف،حجت بربندگان تمام شده است؛ و تكلیف دوم در دنیا برای تاكید و روشن كردن تكلیف اول می باشد.–چنان كه برخی از روایات هم براین مطلب دلالت دارد.–آنگاه حجت بر خلق،بدون هیچ زحمت و تكلفی تمام است.دراین صورت،اشكالی كه موجب رفع ید ازظاهرآیه شریفه و روایات بود،ازبین می رود.و خداوند داناتر است
7-4-پس نظرشیخ طریحی در «مجمع البحرین»آن است كه انسان پیش از این عالم، درعالمی دیگر وجود داشته و خداوند متعال،همین انسان را از اموری كه باید به آنها اعتقاد پیدا كند، به صورت خیلی روشن آگاه كرده است.بعد او را بر اقرار و اعتقاد به آن امورمكلف ساخته است. خداوند با همین تكلیف،حجت را بر آنان تمام كرده و جای هیچ سوال و شبهه ای برای آنها باقی نگذاشته است.
یعنی اگر خداوند متعال، انسان را از همان دنیا به بهشت یا جهنم می برد، هیچ مشكلی پدید نمی آمد. اما با وجود این، او را دوباره در این دنیا آورده است تا حجت را به صورتی روشن تر و محكم تر برای او تمام كند.
به نظر می رسد شبهه ی اساسی در وجود عالم ذر، از نظر مرحوم طریحی، تنها شبهه ی معرفت و اتمام حجت بوده است، اما شبهه ی تناسخ و مانند آن –كه شیخ مفید مطرح كرده- برای او اهمیتی ندارد.

7. محمد بن شیخ علی لاهیجی (م 1088 یا 1098 ه.ق)

7-1-ایشان در تفسیر آیه ی ذر می گوید:
«من ظهورهم» بدل بعض است از «من بنی آدم». و «من بنی آدم» كه مبدل منه است، در حكم ساقط است.و آیه به این تقدیراست كه:
«و اذ اخذ ربك من ظهور بنی آدم»،یعنی یاد كن چون بیرون آورد پروردگار تو،از پشت های فرزندان آدم، یعنی از اصلاب ایشان «ذریتهم»نسل ایشان را.و این آوردن نسل بنی آدم ازظهور و اصلاب ایشان وقتی شد كه همه ی درصلب آدم بودند پس حق تعالی ذریات بنی آدم را –كه فی الحقیقه ذریت آدم اند ازاصلاب ایشان –از صلب آدم بیرون آورد.و ازاین كه حق تعالی فرموده باشد كه ذریات بنی آدم را پروردگار عالم از پشت های ایشان برآورده،منافات ندارد كه این اخراج ازصلب آدم واقع شده ابشد و عدم ذكر آدم به جهت آن است كه برهمگان معلوم است كه آدم، منشا جمیع ذریات و مجمل این مفصلات است.
و پروردگار عالمیان این ذریات را از ظهر آدم به صورت مورچگان بیرون آورد، و
درایشان قوت عاقله به ودیعه گذاشت،و شناساگردانید ایشان را،به حیثیتی كه قابل تكلم و اشهاد شدند...و گفت:«الست بربكم »«آیا نیستم من پروردگار شما؟» «قالوا بلی» گفتند: «آری تو پروردگار مایی».
تفسیرآیه مذكوره به این طرز،منطوق احادیث عامه و خاصه است، اما كافه ی معتزله -چنانچه فخر رازی تصریح كرده -و سید مرتضی از اصحاب فئه ناجیه، انكار بلیغ این تفسیر كرده اند و مستند به احادیث عقلیه چند شده اند كه انهدام بنیان اكثری از آنها، از عبارات تفسیر ما ظاهر و هویداست.
ایشان در ادامه،تاویل منكران ظاهر آیه شریفه را ذكركرده و آن را مخالف صریح منظوق روایات شمرده است.(10: ج2، ص 124-125)
7-2-به اعتقاد وی ظاهرآیه ی شریفه كه فرموده است ذریه فرزندان آدم را ازپشت آنها بیرون آورد، با روایاتی كه تصریح می كند خداوند متعال فرزندان حضرت آدم(ع) را تا قیامت ازپشت حضرت آدم(ع) بیرون آورد ،منافات ندارد. زیرا وقتی فرزندان آدم(ع) را از پشت فرزندانشان بیرون آورد درحقیقت همه آنها را از پشت حضرت آدم (ع)بیرون آورده است.
ایشان درپاسخ این شبهه كه «چگونه می شود ذرات فهم و شعور داشته باشند و مورد تكلیف و خطاب قرارگیرند» می گوید: خداوند متعال درآن ها قوه عاقله را به ودیعه نهاد و آنها را قابل تكلم و اشهاد كرد.
پس مرحوم لاهیجی با این بیان و توضیحی كه در تفسیرآیه ی شریفه ارائه كرده، در حقیقت شبهات منكران را هم پاسخ داده است.

8. محمد محسن فیض كاشانی (م1091هق)

8-1-ایشان در شرح این حدیث امام صادق(ع) كه می فرماید: «ان الله حمل دینه و علمه الماء قبل ان یكون ارض او سماء او جن او انس او شمس او قمر.فلما اراد ان یخلق الخلق،نثرهم بین یدیه،فقال لهم من ربكم...» می نویسد:
«نثرهم»ای نثر ماهیاتهم و حقائقهم بین یدی علمه،فاستنطق الحقایق
بالسنه قابلیات جواهرها وا لسن استعدادات ذواتها.
و فیه اشاره الی قوله سبحانه:«واذ اخذ ربك من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم» ای عند كون نفوسهم فی اصلاب آبائهم العقلیه و معادنهم الاصلیه یعنی شاهدهم و هم رقائق فی تلك الحقایق.
وعبرعن تلك الآباء الظهور،لان كل واحد منهم ظهراو مظهر لطائفه من النفوس ،او هی ظاهره عنده لكونها هناك صوراً عقلیه نوریه ظاهره بذاتها.«واشهدهم علی انفسهم» ای اعطاهم فی تلك النشاه الادراكیه العقلیه شهود ذواتهم العقلیه و وهویاتهم النوریه ،فكانوا بتلك القوی العقلیه یسمعون خطاب «الست بربكم»...
و لا یبعد ایضاً ان یكون ذلك النطق باللسان الملكوتی فی العالم المثالی الذی دون عالم العقل...(19: ج1، ص502-503)
« آنها را پراكند» یعنی ماهیات و حقایق آنها را درمقابل علم اش پراكند؛ سپس آن حقایق با زبان قابلیت های جواهرشان و استعدادهای ذوات شان سخن گفتند. دراین حدیث اشاره است به آیه«و یاد كن زمانی كه نفس هایشان در صلب های فرزندان آدم ذریه آنها را گرفت» یعنی آنگاه كه نفس هایشان درصلب های پدران عقلی و معادن اصلی شان بودند.یعنی آن ها را گواه گرفت درحالی كه رقیقه هایی درهمین حقایق بودند.
ازپدران به «ظهور»تعبیر کرده است ،زیرا هر یک از پدران برای تعدادی از نفوس ،ظهر و مظهرهستند .یا به اعتباراین که آنها نزد او ظاهرند ،زیرا آن ها در آنجا صورت های عقلی نورانی هستند که درحد ذات خویش ظاهرند.
«واشهدهم علی انفسهم» یعنی دراین عالم ادراكی عقلی،شهود ذات عقلی و هویت نوری شان را به آنها عطا كرد،پس با همان قوای عقلی خطاب «الست بربكم» را شنیدند...و بعید نیست كه این سخن گفتن با زبان ملكوتی درعالم مثال باشد كه رتبه اش پایین ترازعالم عقل است...
8-2-درباره كلام مرحوم فیض باید گفت: وجود ماهیات همه ی خلق درعلم خداوند متعال و یا درعقول، و تاویل آیه ذربه آن ها، و نیزتاویل عالم ذر به وجود مثالی نفوس خلایق درعالم مثال ،جای بحث وگفتگو دارد.دربحث پیرامون نظریه ی ملاصدرای شیرازی(ره)روشن شد كه چنین تاویلی با روایات فراوانی که دراین زمینه وارد شده است،تنافی آشکاردارد.به علاوه برای اثبات عالم عقول و عالم مثال،دلیل عقلی محكم و قطعی وجود ندارد.پس چاره ای نیست جز این كه بیانات قرآن كریم و روایات اهل بیت (ع) به همان معنای ظاهری خودشان حمل شود.

9.محمد بن حسن حرعاملی (م1104هق)

ایشان معتقد است كه روایات اخذ میثاق فراتر ازحد تواتراست و اشكالات برخی از متكلمان اصحاب بر آن به حدی ضعیف است كه حتی اطفال هم از جواب آن ها ناتوان نیستند.او می نویسد:
الاحادیث فی ذلك كثیره جداً قد تجاوزت حد التواتر...وربما ینكرها بعض المتكلمین من اصحابنا لدلیل ضعیف ظنی غیرتام یظهر من الاحادیث جوابه،بل لا تعجز عن جوابه الاطفال، فلایقاوم الآیات القرآنیه و الروایات المتواتره.(8: ج1، ص425)
احادیث دراین زمینه بسیار فراوان است و از حد تواترفراتراست... گاهی برخی از متكلمان ازاصحاب ما با دلایل ضعیف و ظنی و غیرتمام،آن را انكار می كنند [در حالی كه] جواب[اشكالات ایشان] از احادیث آشكار می شود و كودكان،از پاسخ آن عاجزنیستند. پس این اشكال در برابر آیات قرآن و روایات متواتر ایستادگی نمی كند.

10.قاضی سعید محمد بن محمد مفید قمی (م1107هق)

10-1-وی اخذ میثاق را مختص انسان نمی داند و به تعدد اخذ میثاق ازتمام موجودات معتقد است او می گوید:
فان مواطن«الست»-اعنی به مواطن اخذ المیثاق-متعدده حسب تعدد منازل القوس النزولی و تكثرمراحل العقلیه و الانوار الالهیه .ففی كل مرتبه من تلك المراتب، وقعت العهود و وثقت المواثیق. ولیس ذلك مما یختص بالوجود النفسی بل اخذ العهد وقع فی الوجود العقلی و الوجود الطبیعی و الوجود الكونی.(20:ص465)
محل های «الست» یعنی محل های اخذ میثاق، متعدد است برحسب تعدد منازل قوس نزول و تكثرمراحل جواهر عقلی و انوارالهی. پس در هر مرتبه ازاین مراتب، عهد و میثاق واقع شده است .و میثاق به وجود نفسی اختصاص ندارد ،بلكه درهر سه وجود عقلی ،وجود طبیعی و وجود كونی اخذ شده است.
10-2-ایشان در توجیه روایاتی كه براخراج ذریه حضرت آدم(ع) ازصلب او دلالت دارند، می نویسد:
واما ما وقع فی اخباراهل البیت: من الاخراج عن ظهر آدم ،فلان المبدئیه و الابوه یلزمها المتبوعیه ،و ذلك محفوظ فی جمیع المواطن.(20:ص467)
اما اخراج ذریه ی حضرت آدم (ع)از صلب او كه در روایات اهل بیت(ع) آمده، به خاطرآن است كه مبدء بودن پدربودن ،ملازم با متبوع بودن است. و متبوعیت در تمام این مراتب محفوظ است.
10-3-سپس توضیح می دهد كه چون درجه ی عالم طبیعت ضعیف است ،از گستره احاطی برخوردار نیست تا همه را یك جا دربرگیرد. لذا ذریه دراین عالم به تعدد زمانها و مكانها تعدد می یابند .اما به جهت گستره ای كه مراتب قبل ازمرتبه طبیعت دارند ،پدران با فرزندان،درآن مراتب همه دریك جا گرد آمده اند به گونه ای كه چیزی ازآنها از دیگری غایب نخواهد بود.
ازنظروی آدم ابوالبشرمبدء انواع انسان طبیعی، آدم نفسانی مبدء انسان نفسانی و آدم عقلی مبدء انسان عقلی است.
10-4-پس ایشان عالم ذر را ،با خصوصیاتی كه در آیه ذر و روایات اهل
بیت(ع) رسیده است، قبول ندارد و همچون صدرالدین شیرازی ،آن را به عوالم نزولی وجود تفسیر می كند.

11.علامه مجلسی(م1111هق)

11-1-مرحوم مجلسی در بحارالانوار روایتی نقل می كند كه ابوبصیر ازامام صادق(ع) در مورد كیفیت اجابت انسان به صورت ذرپرسید و حضرت در جواب فرمود:خداوند در آنها چیزی قرار داد كه وقتی پرسید ،پاسخ دادند. بعد از نقل این روایت درتوضیح آن می نویسد:
ای: تعلقت الارواح بتلك الذر.وجعل فیهم العقل و اله السمع و آله النطق، حتی فهموا الخطاب و اجابوا و هم ذر.(25: ج5، ص257)
حدیث یاد شده یعنی این كه:ارواح به این ذره ها تعلق یافتند. و خدا درآن ها عقل و ابزارشنوایی و گویایی قرارداد تا خطاب را بفهمند و درحالی كه ذره ای بیش نیستند، پاسخ دهند.
این بیان نشان می دهد كه وی به دو نكته توجه دارد:1.جدایی عالم ارواح از عالم ذر؛ 2. منظورازتقدم ارواح برابدان، تقدم ارواح بر همین ابدان ذری است كه در عالم ذر موجود شده است.
11-2-ایشان در جای دیگر در توضیح حدیث یاد شده می نویسد:
ومن حمل الآیه علی الاستعاره و التمثیل، جعل الخبرعلی ان المراد به انه جعلهم بحیث اذا سئلوا فی عالم الابدان، اجابوا بلسان المقال. و هو بعید.(25: ج67، ص101)
كسی كه آیه ذر را به استعاره و تمثیل حمل كند [درحقیقت] روایت را به این صورت معنا می كند كه خداوند، آنها را به گونه ای قرار داده است كه وقتی درعالم ابدان مورد سوال قرار می گیرند، با زبان جسمی خود جواب می دهند. واین معنا دور از حقیقت است.
ایشان با این بیان،قول بزرگانی همچون شیخ مفید،سید مرتضی و امثال ایشان را- كه آیه ذررا تمثیل و استعاره دانسته اند- دورازحقیقت شمرده و عالم ذر را یك عالم واقعی عینی دانسته است به عقیده او ،انسان های ذری درعالم ذر،ابزارنطق و شنوایی داشتند ،اما نه به شكل مادی مثل ابزار نطق دراین دنیا كه خودش هزار برابر بزرگتر ازآن ذرات است.
11-3-علامه مجحلسی در مرآه العقول در شرح این جمله امام باقر(ع) «ان لله اخذ میثاق شیعتنا بالولایه و هم ذر یوم اخذ المیثاق علی الذر...» می نویسد:
و شبههم بالذر، لصغرالاجزاء التی تعلقت بها الارواح عند المیثاق. و ذلك عند كونهم فی صلب آدم او بعد اخراجهم منه... قال المحدث الاستر آبادی:«ان الارواح تعلقت ذلك الیوم باجساد صغیره مثل النمل، فاخذ منهم المیثاق بالولایه و غیرها» (26:ج5، ص160)
آنها را به ذر(مورچه كوچك) تشبیه كرده است ،به خاطر كوچك بودن اجزایی كه هنگام اخذ میثاق ارواح به آنها تعلق گرفته بود. اخذ میثاق ازآنها یا زمانی بود كه آنها در صلب حضرت آدم (ع)بودند یا بعد از اخراج شان ازصلب آدم (ع)بوده است... محدث استرآبادی می گوید:«ارواح، موقع اخذ میثاق، به اجساد كوچكی مثل مورچه تعلق گرفت و ازآنها به ولایت و غیر آن میثاق گرفته شد».
11-4-وی درشرح عبارت «ثم بعثهم فی الظلال» می نویسد:
المراد ب«الظلال» عالم المثال او عالم الارواح او عالم الذر.(26: ج5،ص162)
مقصود از«ظلال» یا عالم مثال است، یا عالم ارواح یا عالم ذر.
11-5-این دو بیان ایشان نیز به خوبی روشن می كند كه وی عالم ذر را غیر از عالم ارواح و عالم مثال را غیر از آن دو عالم می دانسته است.

12.سید علی خان حسینی شیرازی(م1120هق)

12-1-ایشان در شرح این فقره از دعای اول حضرت سجاد(ع) در صحیفه: «الحمدلله الذی لو حبس عن عباده معرفه حمده...لتصرفوا منه فلم یحمدوه..» قولی را در معنای معرفت ذكرمی كند كه معرفت ادراك بعد ازنسیان است، آنگاه با توجه به این معنا می نویسد:
وعلی هذا فیحتمل ان یكون سبحانه الهم عباده حمده اولاً فی عالم الارواح، كما الهمهم الاقرار بربوبیته فی عالم الذر ثم ؛عرفهم ایاه ثانیاً فی عالم الاجسام، بما افاض علیهم من القوی الادراكیه او بارسال الرسل،بناء علی ما هو الحق من ان جمیع المعارف و الاحكام توقیفیه ،لا تعرف الا من جهه الرسول المبعوث بتعریفها.(27:ج1،ص304)
بنابراین احتمال دارد كه خدای متعال ،ابتدا در عالم ارواح حمد خویش را به بندگانش الهام كند،همانطوركه اقرار به ربوبیت را در عالم ذرالهام كرده است ؛سپس درعالم اجسام برای باردوم به واسطه قوای ادراكی كه به آن ها عطا می كند و به واسطه ارسال رسولان به آنها معرفی كند البته بنابرقول حق كه جمیع معارف و احكام توقیفی هستند .وباید به واسطه رسولی شناخته شوند كه برای شناساندن آنها مبعوث شده است.
12-2-شارح صحیفه سپس شبهه ای را مطرح می كند كه اگرمعرفت ادراك بعد از فراموشی باشد،انسان به هنگام ادراك امری باید بداند كه این همان چیزی است كه قبلاً شناخته بود.آنگاه پاسخ می دهد كه تعریف ازناحیه خدای تعالی به الهام اول ثابت شده است واما معرفت ما نسبت به آن تعریف، وقتی حاصل می شود كه ازتاریكی عالم طبیعت و پرتگاه هوای نفس بیرون آییم، همانطوركه پیامبران و اوصیاء و ارباب عرفان بیرون آمده اند.(همان)
12-3-درتوضیح كلام، می توان گفت:
12-3-1-این كه معرفت ادراك ثانوی باشد،محل تامل است .زیرا به ادراك
اول-نیزكه به الهام حاصل می شود- معرفت اطلاق می شود. توفیقی بودن معرفت خدا هم به اطلاق قابل پذیرش نیست، زیرا در معرفت ابتدایی- كه در عالم ارواح یا ذر برای انسانها حاصل شده است- وساطت به معنای ارسال رسولان وجود ندارد. زیرا ثبوت رسالت رسولان برای بندگان متوقف بر معرفت آنها نسبت به خدای تعالی است.
12-3-2-این كه حصول معرفت خدای تعالی در دنیا به شرط خروج از عالم طبیعت است،جای بحث و تأمل دارد؛زیرا انسان در همین دنیا و با وجود حجاب تن موظف به عبادت خدای تعالی گردیده است .و روشن است كه عبادت بدون حصول معرفت بی معنا است .البته چون بندگان به عبادت خود خدا مكلف شده اند،پس معرفت هم باید به خود او حاصل گردد، نه به آیات و علاماتی كه آیه و علامت بودنشان برای خدا نیز،متوقف برمعرفت خداست.

13.سید نعمت الله جزائری(م1122هق)

13-1-ایشان درباره عالم ذر می نویسد:
من تتبع الخبار الوارده فی هذا الباب ،وجدها مما تزید علی خمس ماه حدیث ، وفیها الصحاح و الحسان و الموثقات. والعجب ان اجلاء اصحابنا رضوان الله علیهم مثل شیخنا المفید و سیدنا المرتضی و امین الاسلام طبرسی ، كیف انكروه و اولواالاخبارفیه ،مع انها لاتقبل التاویل ، (6:ج2،ص184)
كسی كه درروایات وارد شده در این باره تتبع كند ،آنها را افزون تر از پانصد حدیث می یابد كه در میان آنها احادیث صحیح ، حسن و موثق وجود دارد. جای تعجب است از بزرگان اصحاب ما-همچون شیخ مفید، سید مرتضی و امین الاسلام طبرسی-كه چگونه منكرآن گردیده و احادیثی را كه در این باره وارد شده ،تاویل كرده اند ، درحالی كه آنها تاویل پذیرنیستند.
13-2-ایشان درجای دیگر،آیه شریفه را به معنای ظاهری آن حمل كرده و
تایید آن را از سوی روایات یادآورشده و تاكید كرده است كه اكثرمفسران همین معنا را از آیه شریفه فهمیده اند.معنای ظاهری آیه از نظروی این است كه خدای تعالی ذریه حضرت آدم (ع)را از صلب های آنها به مانند ذربیرون آورد،همه آنها را بر حضرت آدم(ع) عرضه داشت و از آن ها بر ربوبیت خویش پیمان گرفت ، سپس آنها را به صلب حضرت آدم برگرداند تا در وقتی كه برایشان مقدرشده بیرون آیند.
13-3-ایشان پس از طرح نقدها و اشكالهای سید مرتضی و طبرسی به این قول می گوید:
الی غیرذلك من الاعتراضات الظاهره الدفع ،التی لا ینبغی ان تذكر فی معارضه خبر من الاخبار.
ودیگراعتراضاتی كه دفع آنها روشن است و سزاوارنیست حتی در مقابل یك روایت ، ازآنها یاد شود.
وی در مورد تاویل و توجیه آیه توسط سید مرتضی و طبرسی می نویسد:
العجب ان هذا المعنی-مع احتیاجه الی التاویل فی كل ظواهر لفظ الآیه و مع عدم اعتضاده بخبریدل علیه كیف خرجوا علیه و اهملوا ذلك المعنی الاول ،مع تظافر دلاله الاخبارعلیه و كلام المفسرین.
جای شگفتی است كه با وجود نیاز این معنا به تاویل در ظهور تمام الفاظ آیه و عدم تایید آن ازناحیه روایات چگونه ایشان این معنا را به زوربه آیه باركرده و به معنای اول- كه روایات فراوان و كلام مفسران برآن دلالت دارد-اعتنایی نكرده اند.
13-4-به عقیده او ،اخذ میثاق برربوبیت ،متعدد بوده ،اما اقرار به ولایت ،فقط در عالم ارواح خالص صورت گرفته است . وی دراین زمینه می نویسد:
وقد اخذ الله سبحانه علیها العهود المكررة و المواثیق المغلظه ،بانه رب و واحد لاشریك له ،فاقروا عموماً
واما الاقرار بالولایه لعلی واهل بیته ففی احد المواثیق .ولعله المیثاق الاول ،وهی ارواح خالصه ،قبل ان تباشرالذرات قد اقرت و اذعنت.(5:ج1،ص275)
13-5-البته براساس روایات ،اخذ میثاق به ربوبیت ،نبوت و ولایت ،هم درعالم ارواح و هم در عالم ذر صورت گرفته است.یعنی از روح مركب با بدن ذری نیز بر ربوبیت،نبوت و ولایت پیمان گرفته شده است.(4)
13-6-با توجه به مطالب یاد شده معلوم می شود كه ازنظر مرحوم سید نعمت الله جزائری ، وجود عالم ذر و انسان ذری ، و شناخت او نسبت به خدای تعالی و نبوت پیامبر گرامی اسلام و سایر پیامبران الهی و ولایت امامان اهل بیت(ع) واخذ عهد و میثاق برپای بندی و استواری برآنچه در آنجا بدان اقرارشده است .برخی امور مانند:با ادله روشن عقلی هیچ گونه تخالف و تنافی ندارند ،با اصول محكمات معارف و حیانی سازگارهستند و اعتقاد به آنها هیچ اشكالی ندارد.

14.محمد اسماعیل خواجوی (م1173هق)

14-1-ایشان پس از نقل كلام مرحوم آخوند مراد علی تفرشی كه پیشترذكر شد ، اشكالات متعددی برآن وارد می كند و در یكی ازاشكالات می گوید:
فلان بدن كل انسان-الا آدم ابی البشر وعیسی-انما هو مخلوق من النطفه ،كما هو صریح العقل و النقل.
زیرا بدن هرانسانی جز آدم و عیسی (ع)از نطفه خلق شده است. عقل و نقل هم به صراحت برآن دلالت دارد.
درادامه ،آیاتی را می آورد كه بر خلق انسان ازنطفه دلالت دارند ،و متذكر
می شود كه نزد عقلا ثابت است كه پدر ومادربا قوه جاذبه خویش ،مواد غذایی را جذب وآن را به منی تبدیل می كنند كه استعداد انسان شدن درآن وجود دارد. سپس منی رشد می كند و به تدریج استعداد نفس نباتی و بعد نفس حیوانی و بعد نفس نطقی را می یابد.(23: ص69؛ 44:ج2،ص329)
14-2-ازاین سخن استفاده می شود كه وی به وجود بدن ذری همه انسان ها در عالم ذرو جریان بدن ذری همراه با روح دراصلاب و ارحام عقیده ندارد ،بلكه معتقد است كه انسان حقیقتاً در همین دنیا شكل می گیرد و پیش ازاین وجود عینی و واقعی ممتاز ازدیگران ندارد.

15.سید عبدالله شبّر (م1242هق)

15-1-ایشان در شرح این فقره از زیارت جامعه «وحجج الله اهل الدنیا و الآخره و الاولی» می نویسد:
«والاولی» اما تاكید للدنیا.او التكرار للسجع ،او المراد بها النشاه الاولی و هی عالم الذر.(9:ص76)
«والاولی» به سه معنی تواند بود: الف: تاكید برای دنیا؛ب:تكرار برای سجع كلام؛ ج: مراد ازآن ،عالم اولی یعنی عالم ذر است.
15-2-و درشرح «وكدتم میثاقه» می نویسد:
ای المیثاق الذی اخذه الله تعالی علی الارواح علی عالم الذر ،بقوله: (الست بربكم)(9:ص129)
یعنی میثاقی كه خداوند متعال از ارواح در عالم ذرگرفته است .با این كلامش كه فرمود:«آیا من پروردگارتان نیستم؟»
15-3-و درشرح «آمنت بكم» می نویسد:
قلباً و لساناً و فی عالم الذر و فی هذا العالم.
هم به قلب و هم به زبان ایمان آوردم ،هم در عالم ذر و هم دراین عالم.

پی نوشت ها :

1-ر.ك: بحارالانوار، ج61، ص131.
2-سوره اعراف، آیه 172.
3-ازمثل افطاطونی تقریرهای مختلفی ارائه شده است .دراسفار تقریر ابن سینا، فارابی، محقق فخری،محقق دوانی و شیخ اشراق
را بیان می كند و اشكالاتی بر آنها وارد می سازد.آنگاه تقریری دیگر از مثل افلاطونی ارائه می كند.[ر.ك: 12: ج2، ص81؛ 7: بخش یكم ازجلد دوم، ص267-474]. تقریر ایشان نیز دچار اشكالاتی است كه در نهایه الحكمه و تعلیقات آن بیان شده است.[15: ج2، ص384-395].
4-4-ر.ک:مجله سفینه،شماره (20و21).

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


استاد مطهری از نگاه مقام معظم رهبری:
شهید مطهری( رضوان الله علیه) چشمه فیاض و جوشانی بود.
کتاب های شهید مطهری،قابل مردن و قابل تمام شدن نیست.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب