تبلیغات
یاس مطهر

یاس مطهر
سیر مطالعاتی کتابهای شهید استاد مرتضی مطهری(موسسه مطهرون بروجرد) 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
وبلاگ از نظر شما چگونه است؟




صفحات جانبی

بسم الله الرحمن الرحیم‏

شیطان، مبدأ شرارت

در مناجات شاكین، سه محور تشخیص داده مى‏شود. اول: شكایت از نفس؛ دوم: شكایت از شیطان و سوم: شكایت از قلب، در بعضى از حالات و صفاتش. شیطان یك معناى عامى دارد كه به صورت صفت ذكر مى‏شود، یعنى موجودى كه مبدأ شرارت است. گاهى شیطان بر «ابلیس» اطلاق مى‏شود، شیطان با الف و لام عهد كه گفته مى‏شود یعنى آن شیطان معینى كه معهود است، وگرنه لفظ شیطان اسم خاص نیست بلكه ابلیس اسم خاص است. شواهدى هست كه عنوان شیطان بر غیر ابلیس هم اطلاق مى‏شود. ما این موجود را نمى‏شناسیم و نمى‏بینیم، قرآن هم مى‏فرماید «إِنَّهُ یَراكُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ1». ما نه از دركِ شیطان تجربه‏ى حسّى داریم و نه هیچ برهانِ عقلى وجود شیطان را اثبات مى‏كند. فقط راه شناختنش وحى است. اگر انبیاء نفرموده بودند كه چیزى به نام ابلیس وجود دارد و شیطانى هست كه در انسان وسوسه‏هایى ایجاد مى‏كند، هیچ راهى براى اثباتش نداشتیم؛ مگر اینكه كسى از اولیاء خدا باشد ببیند یا خودش از شیاطین باشد!

من بهترم!

خداى متعال براى اینكه هم میزانِ ایمان و تسلیم ابلیس را آزمایش كند و هم وسیله‏اى براى آزمایش بنى آدم قرار دهد، او را سالها قبل خلق كرد تا اینكه نوبت به خلقت حضرت آدم(ع) رسید. بعد به ملائكه دستور داد كه سجده كنند. شیطان هم در صف ملائكه بود. همه‏ى فرشتگانى كه مورد این خطاب بودند، اطاعت كردند و در مقابل حضرت آدم سجده كردند، مگر ابلیس. خداى متعال فرمود: چرا تو سجده نكردى؟ گفت: خدایا من از انسان بهترم؛ «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ2»؛ وجود من كامل‏تر است، افضل است، صحیح نیست كه موجود كاملتر در مقابل موجود ناقص به خاك بیفتد. با این عصیانى كه شیطان كرد، معلوم شد ایمانِ ابلیس، مطلق نیست. ایمانى پذیرفته است و موجب كمال مى‏شود كه شرط و قیدى نداشته باشد. شش هزار سال ملائكه خیال مى‏كردند ابلیس هم مثل خودشان ایمانِ مطلق دارد. این جریان باید اتفاق مى‏افتاد تا معلوم شود ایمان او مطلق نیست. این هشدار بزرگى براى ما هم هست كه خودمان را بیازماییم، ببینیم ایمان ما مطلق است یا مشروط است؟ آیا طورى هستیم كه هر چه خدا امر كند اطاعت كنیم؟ این بستگى به مراتب امتحان دارد.

امتحان الهى

آنهایى كه ظرفیتشان بیشتر باشد امتحانشان سخت‏تر است. برخى تكالیف بسیار سخت است و شاید در میان میلیون‏ها انسان یك نفر هم ظرفیتش را نداشته باشد، ولى خدا ظرفیت‏هایى در افرادى سراغ دارد و آن تكالیف را متوجه آنها مى‏كند، تا امتحانشان كند و به درجات عالى برسند. به حضرت ابراهیم(ع) دستور مى‏دهد كه جوانِ شادابِ زیباى مؤدب با معرفتت را به دست خودت سر بِبُر؛ «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ3»، این امتحان براى همه نیست، ما اگر خارى هم توى پاى بچه‏مان برود نمى‏توانیم تحمل كنیم. ابلیس، امتحان شد فقط به اینكه در مقابل انسان به خاك بیفتد. شیطان گفت تو من را از این تكلیف معاف كن، من عبادتى مى‏كنم كه هیچ كس نكرده باشد. به حسب روایت، خداى متعال فرمود «إنی أحب أن أطاع من حیث أرید4»؛ اگر مى‏خواهى اطاعت كنى، همانطورى كه من مى‏گویم انجام بده و الّا تو دلت را اطاعت كرده‏اى و هر طور دلت خواسته عمل كرده‏اى. شیطان در این امتحان مردود شد، آگاهانه هم مردود شد! از یك طرف كبر و خودبزرگ‏بینى كه در دلش بود و از یك طرف حسدى كه نسبت به حضرت آدم داشت، باعث شد سرسختى نشان بدهد. این موجب شد تا انسان‏ها به وسلیه‏ى این ابلیس آزمایش شوند. بعد از اینكه ابلیس مردود شد گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِینَ5» قسم خورد به عزت الهى كه همه‏ى آدمیزادها را گمراه كند. فقط یك استثناء كرد و آن بندگان مخلَص را، یعنى آنهایى را كه خدا براى خودش خالص كرده است.

تسلّط شیطان

اولاً شیطان هیچ كس را نمى‏تواند مجبور كند. اگر كسى روز قیامت بگوید: خدایا! من تحتِ وسوسه‏ى شیطان مجبور شدم این كار را بكنم، خدا بر او حجت دارد. شیطان بر هیچ كس تسلطى ندارد. روز قیامت جهنمى‏ها با هم به تخاصم مى‏پردازند، او مى‏گوید تقصیر تو بود، دیگرى مى‏گوید تقصیر تو بود «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَه6» هر گروهى آن دیگرى را لعنت مى‏كند، تا بالاخره مى‏آیند سراغ ابلیس و مى‏گویند: تو بودى كه همه‏ى ما را گمراه كردى، جواب مى‏دهد «ما كانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ» من تسلطى بر شما نداشتم، «إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی7»؛ مگر این كه من دعوتتان كردم و شما قبول كردید. البته گاهى كار به جایى مى‏رسد كسانى خودشان را در اختیار شیطان قرار مى‏دهند و مركب شیطان مى‏شوند. خودشان مى‏روند در اختیار شیطان، خب او هم تسلط پیدا مى‏كند، ولى خدا براى شیطان بر كسى تسلطى قرار نداده است «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ8» اگر كسانى ولایت شیطان را بپذیرند و بگویند تو آقا و ما نوكرتیم و هر چه تو مى‏گویى ما عمل مى‏كنیم، شیطان هم این هدیه را از ایشان مى‏پذیرد و سوارشان مى‏شود. این طور افراد نه‏تنها خودشان گمراه مى‏شوند بلكه ابزارى مى‏شوند براى گمراه كردن دیگران. شیاطین انس از اینجا پیدا مى‏شوند.

حكمت خلقت شیطان

چرا خدا شیطان را آفرید و چرا اینطورى شد؟ این چراها در سطح ساده‏اى براى افرادى كه با تدبیر الهى و با فلسفه‏ى آفرینش آشنا نیستند زیاد مطرح مى‏شود. خدا این عالم را طورى آفریده كه كارها با اسباب انجام بگیرد. این هم حكمت‏ها دارد، نه اینكه خدا نمى‏توانست كارها بدون اسباب انجام شود. اصلاً وجود این اسباب، فلسفه‏ى وجود این عالم است. اگر این اسباب نباشد، این عالم جا ندارد. براى مثال همه‏ى ما احتیاج به غذا داریم، قرآن هم تصریح مى‏كند روزى شما و فرزندانتان همه با خداست. سؤال مى‏شود كه خوب بود ظهر كه مى‏شد خدا روزىِ ما را مى‏گذاشت سر جانمازمان، چرا آدم باید این قدر زحمت بكشد و كار كند؟! این اسباب براى چیست؟ راحت خدا یك نان درست مى‏كرد، مى‏گفت: نان! موجود شو؛ «كُنْ فَیَكُونُ» براى خدا كه هیچ زحمتى ندارد! اما این حكمت دارد. از اوّلى كه دنبال غذا مى‏روید تا آخر، چقدر براى شما زمینه‏ى آزمایش فراهم مى‏شود. چقدر تكلیف براى شما و دیگران پیش مى‏آید كه در هر قدمى یا بهشت است یا جهنّم، یا ثواب است یا عقاب. آیا كشاورز در زمین خودش كشت مى‏كند یا در زمین غصبى؟ آیا زكاتش را مى‏دهد یا نمى‏دهد؟ آیا مزد كارگر را درست مى‏دهد یا نه؟ نانوا نان را درست مى‏پزد یا نه؟ معامله‏ها درست است یا نه؟ ربا و كم فروشى هست یا نیست؟ سر یك شكم سیر شدن، باید هزارها زمینه براى تكلیف پیش بیاید. زمینه‏اى كه انسان رشد كند. رشد ما در اطاعت امر خداست، امرى باید باشد تا اطاعت كنیم. امر به چه؟ هر چه بیشتر زمینه‏ى امر و نهى فراهم شود، زمینه‏ى تكامل انسان هم بیشتر فراهم مى‏شود و این عالم آفریده شده تا ما تكامل پیدا كنیم. درست است كه هواهاى نفسانى خودش عاملى براى امتحان است، كه آیا ما به تمایلات خودمان عمل مى‏كنیم یا زمینه را براى شكوفایىِ استعدادها و خواست‏هاى معنوى و ملكوتى فراهم مى‏كنیم؟ امّا در خیلى از این موارد، هر دو طرف، عاملى ضعیف است. احتیاج به یك تحریك داریم، یعنى زمینه‏ى امتحان بیشتر، عمیق‏تر، لطیف‏تر و قوى‏ترى باید فراهم شود. در این میان نقش شیطان تقویت هواهاى نفسانى است.

وسوسه؛ همان آش و همان كاسه

نكته دیگر این كه چرا تصور مى‏كنیم غذاى حرام لذتش بیشتر است؟ چرا تصور مى‏كنیم غذاى دزدى مزه‏اش بیشتر است؟ چرا فكر مى‏كنیم نظر به نامحرم لذتش بیشتر است؟ بعد هم مى‏بینیم، نه، خیلى زشت‏تر هم بود و هیچ لذت فوق‏العاده‏اى هم نداشت، اما باز فردایش همان آش است و همان كاسه! باز خیال مى‏كند نه خیر، این چیز دیگرى است! انسان در كار خودش تعجب مى‏كند كه چطور مى‏شود هر روز فریب مى‏خورم؟ این كار شیطان است. موجودى است كه به شما القاء مى‏كند این لذتش بیشتر است، «یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ9»؛ وسوسه مى‏كند،«لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ10» خودش گفته من چیزهایى را كه ضرر دارد، گناه است و موجب عذاب مى‏شود، در نظر مردم زینت مى‏دهم. كارى مى‏كنم خیال كند این چیز دیگرى است!

شك، توهم، ترس

مجموع كارهایى كه شیطان مى‏كند چند سنخ است. یكى این كه در شناخت‏هاى ما با وسوسه‏ها و القائاتش تصرف و یقین ما را تدریجاً به شك بدل مى‏كند. گاهى در واضح‏ترین چیزهایى كه هیچ عاقلى انكار نمى‏كند، آدم مبتلا به شك مى‏شود.
در یك دسته چیزهایى كه آدم مى‏داند ارزش و لذتش چه اندازه هست، توهماتى مى‏كند و گمان مى‏كند كه لذتش فوق‏العاده است. بعدش هم مى‏بیند كه نشد، باز هم مرتبه‏ى دوم و سوم تكرار مى‏كند.
نوع دیگر كار شیطان این است كه در مواردى كه انسان باید كار و تكلیفى انجام بدهد، مى‏ترسد ضرر كند. مصداق واضحش خمس دادن است. سر سال كه مى‏شود جانش در مى‏آید خمسش را بدهد! با این كه خرج‏هاى دیگر مى‏كند؛ سفر مى‏كند سوغاتى مى‏خرد، خرج‏هاى الكى مى‏كند. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ11» وعده‏ى فقر به آدم مى‏دهد، یا تعبیر بهترش «یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ12»، مى‏ترساند. مى‏گوید: اگر تكلیفت را انجام بدهى فقیر مى‏شوى. اگر روزه بگیرى مریض مى‏شوى. در صورتى كه برعكس است، آن دوایش است، همان زكات و خمس باعث رشد مالش مى‏شود. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً». شیاطین انس هم عیناً همین كار را مى‏كنند، دست پرورده‏ى همین هستند! مى‏نشینند تعریف مى‏كنند، دیشب رفتیم فلان جا چقدر حال كردیم، راست و دروغ به هم مى‏بافد تا این جوان را تحریك كند فردا شب با او باشد. كار شیطان هم همین است، مى‏گوید: بیا ببین چقدر لذت دارد. گول این آخوندها را نخور، دم غنیمت است.

الهى أشكو...

از لطف‏هاى قرآن این است كه به صورت‏هاى مختلف به ما هشدار مى‏دهد چنین دشمنى دارید؛ «إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّ13»، این واقعاً دشمن شماست، شما هم با او دشمنى كنید. وقتى انسان دید كسى به این فكر است كه او را به گناه بكشاند، این هم شیطان است، نباید او را دوست خودش حساب كند. «إلهی أشْكُو إلَیْكَ عَدوّاً یُضِلُّنی»، آن دشمن، دشمنى نیست كه فقط بخواهد مال من یا خوشى زندگى من كم بشود، نه، او مى‏خواهد من را گمراه كند. از این دشمن به تو پناه مى‏برم و شكایت مى‏كنم. بعد مصداقش را ذكر مى‏فرماید. «وَشَیْطاناً یُغْوینی»، چون خودش گفته بود: «لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ»، قسم خورده به اغواى من. حالا كار این دشمن چیست؟
«قَدْ مَلأَ بِالوَسْواسِ صَدْرِی»؛ سینه‏ى من را پر از وسواس مى‏كند. «وَأحاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبی»؛ این خطوراتى را كه القاء مى‏كند قلب من را احاطه مى‏كند. یعنى آنچنان خاطراتى در ذهن آدم ایجاد مى‏كند و فشار مى‏آورد كه قوّه‏ى ادراكى انسان را احاطه مى‏كند. تا مى‏آیم فكر صحیحى بكنم، فوراً خاطرات شیطانى مى‏آید، و قلب را احاطه مى‏كند.
«یُعاضِدُ لِیَ الهَوى»؛ این نقش شیطان را درست نشان مى‏دهد، آنى كه من را به گناه مى‏كشد، هواى نفس است، اما این هواى نفس و خواهش‏ها را شیطان تقویت مى‏كند.
«وَیُزَیِّنُ لِی حُبَّ الدُّنْیا»، انسان بطور طبیعى علاقه‏هایى به دنیا دارد، ما فرزندِ این دنیا هستیم، رشدمان در طبیعت است، چیزهاى این دنیا را دوست داریم، اما اینطور نیست كه به آنها عشق بورزیم. هر وقت نیازى احساس مى‏كنیم غذا مى‏خوریم اما شیطان این چیزها را تزیین مى‏كند. این باعث مى‏شود كه تدریجاً آدم نسبت به دنیا عشق بورزد و فریفته‏ى دنیا شود. اولیاء خدا هم از غذاى خوب خوردن و استفاده از زینت‏هاى دنیا لذت مى‏برند، «مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ14» از معاشرت با همسر خوبشان لذت مى‏برند، ممنوع نیست، اما دلباختگى و فریفته شدن و شیفتگى است كه آدم را به تجاوز و طغیان مى‏كشاند و بعد هم خداى نكرده به بى‏ایمانى.
«وَیَحُولُ بَیْنی وَبَیْنَ الطَّاعَةِ وَالزُّلْفى»، آن وقت كار به اینجا مى‏رسد كه من دیگر آن رغبتى كه به اطاعت خدا و به تقرب دارم، میلى كه به كمالات انسانى و ارزش‏هاى معنوى دارم، فراموشم مى‏شود. من مى‏مانم و همین خواسته‏هاى حیوانى و همین لذت‏هاى دنیا كه روز به روز مرا از خدا و از كمالات انسانى دور مى‏كند. خداوند همه ما را در پناه خودش قرار دهد ان شاء الله.

پی نوشتها :

1. اعراف / 27.
2. اعراف / 12.
3. بقره / 124.
4. بحارالأنوار، ج 2، ص 262، باب البدعة و السنة، روایت 5.
5. ص / 83-82.
6. اعراف / 38.
7. ابراهیم / 22.
8. نحل / 100.
9. ناس / 5.
10. حجر / 39.
11. بقره / 268.
12. آل‏عمران / 175.
13. فاطر / 6.
14. اعراف / 32.

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


استاد مطهری از نگاه مقام معظم رهبری:
شهید مطهری( رضوان الله علیه) چشمه فیاض و جوشانی بود.
کتاب های شهید مطهری،قابل مردن و قابل تمام شدن نیست.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب