تبلیغات
یاس مطهر

یاس مطهر
سیر مطالعاتی کتابهای شهید استاد مرتضی مطهری(موسسه مطهرون بروجرد) 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
وبلاگ از نظر شما چگونه است؟




صفحات جانبی

این نوشتار به شرح و تفسیر سخنان حضرت علی(ع) در توصیف بندگان و دوستان خدا می پردازد. آن حضرت در این بخش از خطبه 87، مهم ترین ویژگی مؤمنان و دوستان خداوند متعال را اخلاص و عدالت ورزی قلمداد می كنند. اخلاص و نیل به مقام مخلصین، از طریق ریاضت و مجاهدت، خلوص در نیت، سخن و عمل حاصل می شود. مقام مخلصین (به فتح لام)، پس از مبارزه با نفس و تحصیل اخلاص در فكر، سخن و رفتار، به بنده برگزیده خدا اعطا می شود. با خلوص عمل، و خودسازی بنده برای خدا، معارف الهی و دین بر قلب بندگان خدا جاری می شود. در این میان، اهل بیت(ع) چشمه سار معارف الهی بر قلب بندگان مخلص خداوند هستند. با هم این مقاله را كه از ماهنامه معرفت شماره 134 برگزیده شده، از نظر می گذرانیم.

جلوه اخلاص و عدالت ورزی در دوستان خدا

«قد اخلص لله فاستخلصه فهو من معادن دینه و اوتاد ارضه، قدالزم نفسه العدل فكان اول عدله نفی الهوی عن نفسه، یصف الحق و یعمل به لا یدع للخیر غایه الا امها و لامظنه الا قصدها، قد امكن الكتاب من زمامه فهو قائده و امامه یحل حیث حل ثقله و ینزل حیث كان منزله»؛(نهج البلاغه خطبه 78) او به خداوند اخلاص ورزید، و خداوند وی را به مقام مخلصان نایل ساخت. از معادن دین خداوندی، از میخ های محكم زمین است. خود را به اجرای عدالت پایبند كرده و نخستین گامش در این راه، زدودن هوا و هوس از درون خویش است. در سخن، حق را به نیكویی تفسیر می كند و در عمل بدان پایبند است. هیچ هدف خیری نیست كه آهنگ آن نكند و در راه تحقق آن گام برندارد، و گمان خیری نبرده كه به سوی آن نشتافته باشد. بی تردید زمام امور خویش را به كتاب الهی سپرده است. پس پیشوا و امام او قرآن است. هر جا كه قرآن بار اندازد، او نیز فرود آید و هر جا كه قرآن جای گیرد، او را نیز جایگاهی باشد.
امیرمؤمنان(ع) برخی جملات خطبه را با «قد»، كه حرف تحقیق است و از تحقق مفاد جمله حكایت دارد، آغاز كرده اند و پس از طرح یكی از ویژگی های دوستان برگزیده خدا در قالب آن جمله، نتیجه و بازتاب رفتاری آن ویژگی را نیز یادآور می شوند. از جمله، حضرت در بخش پایانی ویژگی های دوستان برگزیده خدا، سه جمله را با «قد» آغاز كرده اند و سپس به بیان نتیجه و بازتاب رفتاری ویژگی های یاد شده در آن جملات می پردازند. ایشان در نخستین جمله، كه به حق می توان مفاد آن را مهم ترین ویژگی، و عصاره فضایل دوستان خدا برشمرد، می فرمایند: «قد اخلص لله فاستخلصه فهو من معادن دینه و اوتاد ارضه»؛ به خداوند اخلاص ورزید و خداوند وی را به مقام مخلصین نایل ساخت. پس او از معادن دین خداوندی، و از میخ های محكم زمین است.

بازتاب اخلاص در اندیشه و رفتار

«اخلاص» عبارت است از خارج ساختن غیر خداوند از حرم دل، و اختصاص آن به محبوب ازلی و ابدی. اخلاص به ذات اقدس الهی، یعنی قرار گرفتن در مسیر «انا لله و انا الیه راجعون».
از منابع اسلامی و از لابه لای تحقیقات محققان در انسان شناسی دینی برمی آید كه اخلاص در اندیشه و گفتار و كردار، موجب لایروبی چشمه سارهای درونی است كه با پاك شدن آنها، انبوه معرفت ناب و خالص از درون انسان به جریان می افتد. اخلاص در اندیشه و فكر، در گستره توانایی ها و استعدادهای انسان، واقعیات و حقایق را قابل شهود می سازد، و از آمیختن آنها با آلودگی های تخیلات و اوهام بی بنیاد جلوگیری می كند و مانع نفوذ خواسته ها و امیال حیوانی به درون انسان می شود. همچنین اخلاص در گفتار و پرهیز از فریبكاری مردم با كلمات زیبا و فریبنده، موجب رهاندن خود و دیگران از پیامدهای شومی است كه فریبكاری مردم از طریق سخن پردازی در پی دارد. اخلاص در عمل و پرهیز از خودخواهی و خودمحوری، عامل سازنده موجودیت انسان در مسیر حیات معقول و الهی است.
كسی كه خواهان گوهر اخلاص است باید همه توان و تلاش خود را برای رسیدن به آن به كار گیرد و در تفكر و عمل خویش سهمی برای خود و غیر خدا در نظر نگیرد؛ زیرا در غیر این صورت، آنان را شریك خدا قرار داده است و خداوند نیز آن عمل ناخالص را نمی پذیرد و سهم خویش را به دیگران می بخشد. اما خداوند كسی را كه به گوهر اخلاص دست یافت و وجودش را وقف او ساخت، مخصوص خویش قرارمی دهد و مقام مخلصین را به وی عنایت می كند. چنین كسی مشمول رضوان خداوند می شود و به بارگاه قدس او بار می یابد. به دیگر سخن، در زمینه اخلاص، بندگان برگزیده و خاص خداوند از دو مقام برخوردارند: مقام اول «مقام مخلصین» (به كسرلام) است كه با ریاضت و مجاهدت و اخلاص ورزیدن در نیت سخن و رفتار حاصل می آید، و جمله «قدأخلص لله»، در این خطبه و برخی از آیات قرآن ناظر به آنند؛ مانند:
- (دعوا ا لله مخلصین له الدین)؛ (یونس /22) خدای را در حالی كه دین را ویژه او كنند ] با اخلاص[ بخوانند.
- (فاعبدالله مخلصاً له الدین الا لله الدین الخالص)؛ (زمر 3) پس خدا را بپرست در حالی كه دین را ویژه او كرده باشی. آگاه باشید كه آیین ویژه و پاك از آن خداست.
و مقام دوم، «مقام مخلصین» (به فتح لام) است كه بر مقام اول مترتب است و خداوند آن را پس از مبارزه با نفس و تحصیل اخلاص در فكر و سخن و رفتار، به بنده برگزیده خود عنایت می كند و او را برای خود برمی گزیند و از كمالات و مراتب معنوی خاص بهره مندش می سازد. جمله «فاستخلصه» و برخی از آیات قرآن ناظر به این مقام رفیع و متعالی است؛ مانند آیه
(الا عبادالله المخلصین) (صافات /04) مخلصین بندگان خاص و برگزیده خداوندند كه حریم دل را تنها در اختیار معبود قرار داده اند و غیر خدا را به دل آنان راهی نیست. از این رو، شیطان نیز به دل ایشان راهی ندارد و نمی تواند دخالت و تصرفی در رفتارشان كند و از آنان ناامید گشته است: (قال فبعزتك لاغوینهم أجمعین الا عبادك منهم المخلصین)؛ (ص/ 38) پس به عزتت سوگند كه البته همه آنان را گمراه می كنم، مگر بندگان ویژه و برگزیده ات از آنان را ] كه مرابر ایشان راهی نیست[.
اخلاص روح همه كارهاست و اگر كاری با اخلاص صورت پذیرد، هم برای خود انسان مفید است و هم برای دیگران؛ اما اگر كاری بدون اخلاص انجام شود، هم انسان از زحمتی كه كشیده سودی نمی برد و هم آن كار برای دیگران بركتی ندارد. خداوند متعال بر اساس سنت خود، هر كار كوچكی را اگر همراه با اخلاص باشد، بزرگ می سازد و بركات فراوان در آن قرار می دهد. در مقابل، كارهای بزرگ را به دلیل نداشتن اخلاص بی بركت و بی فایده می گرداند.

اهمیت تحصیل اخلاص در آموزه های دینی

با توجه به ضرورت تحصیل اخلاص و بی مقدار بودن عمل غیرخالص، بزرگان دین پیوسته سفارش كرده اند كه انسان باید كوشش نماید تا كارهایش با اخلاص و انگیزه الهی باشد. البته رسیدن به این مرتبه بسیار دشوار است و با توجه به اینكه تصحیح نیت و خالص ساختن آن برای خدا و قصد قربت طاقت فرساست، اغلب مردم تحت تأثیر وسوسه های شیطانی، توجهی به نیت ندارند و كار خوب در نظر آنان كاری است كه صرف نظر از نیت، مفید و نافع باشد؛ غافل از آنكه ممكن است كاری از نظر دیگران سودمند و برای جامعه مفید باشد، اما برای كننده كار نه فقط سودی ندارد، زیان آور نیز هست؛ زیرا وی نیت الهی و اخلاص نداشته است.
بنابر این، كسی كه به قصد خودنمایی و ریا و برای اینكه مردم او را بستایند ثروت كلانی را در زمینه تأمین نیازهای جامعه صرف می كند، كارش برای جامعه مفید است، اما هیچ نفعی برای خودش ندارد؛ زیرا آن عمل فاقد اخلاص و انگیزه الهی بر كمالات او نیفزوده و موجب قرب او به خداوند نمی شود. وی در قبال تلاش ها
و سرمایه ای كه خرج كرده حاصلی جز باد درو نكرده است. خداوند درباره فرجام كار این افراد می فرماید: ای كسانی كه ایمان آورده اید! بخشش های خود رابا منت نهادن و رنجانیدن تباه مكنید، مانند آن كس كه مال خویش را برای نمایاندن به مردم انفاق می كند و به خدا و روز واپسین ایمان ندارد (و نتیجه ای از انفاق خود نمی یابد). داستان او چون داستان سنگ سخت صافی است كه بر آن خاكی (غباری) باشد و بارانی تند به آن برسد (آن خاك را ببرد) و سنگ را همچنان سخت و صاف (و بدون خاك) بگذارد. (ریاكاران) برهیچ چیز از آنچه كرده اند دست نمی یابند و خداوند گروه كافران را راه نمی نماید.
(بقره/462)
بنابراین، كسانی كه خواهان سعادت اخروی و پذیرش اعمالشان ازسوی خداوندند، می باید به واكاوی انگیزه های خود بپردازند و بنگرند، درپی چه هستند پس هرگاه عدم وجود مزایای مادی و دنیوی، به سستی آنان درعمل انجامید، بدانند كه اخلاص ندارند؛ هرگاه تقدیر و تشكر دیگران در رفتار آنان اثر گذاشت و اگر از ایشان قدردانی نشد، نشاطی برای انجام عمل نداشتند، بدانند كه نیت و انگیزه آنان مخدوش و آلوده به ریاست. اگر انسان واقعا كاری را برای خدا انجام می دهد، نباید تعریف و خوشایند و سرزنش دیگران در اراده و تصمیم او تاثیربگذارد ما نباید به انگیزه ها و رفتارمان مطمئن شویم، بلكه پیوسته می باید خود را درجایگاه متهم ببینیم و هیچ گاه از رفتار خودمان راضی نگردیم. چنان كه امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «واعلموا عبادالله ان المؤمن لایصبح ولایمسی الا و نفسه ظنون عنده فلایزال زار یا علیها و مستزیداً لها» (نهج البلاغه/ خ571)
ای بندگان خدا! بدانید كه مؤمن متعهد باید هر صبح و شام نفس خود را واپاید و بدان بدگمان باشد. همواره خود را سرزنش كند، و هرچه طاعت و عبادت كند آن را كم و ناچیز انگارد و بهتر و بیشتر را طلب كند.

عوامل تحصیل اخلاص

برای تحصیل اخلاص، دوعامل، نقش اساسی دارند. عامل اول، شناخت اهمیت و ارزش اخلاص و نقش آن در تعالی بخشیدن به عمل و روح انسان، و درمقابل، شناخت زیان و خسارتی است كه نیت و عمل غیرخالص درپی دارد. البته باتوجه به دلبستگی های مادی و موانعی كه انسان را از اصلاح نفس بازمی دارند، در آغاز، برای كسب معرفت دراین زمینه انگیزه كافی نداریم، و تنها با همت و اراده جدی، تحصیل این معرفت میسور می شود برای درك بهتر اهمیت و جایگاه اخلاص، باید توجه داشت كه هیچ پدیده روحی ای نمی تواند اخلاص زندگی پرفراز و نشیب و پراضطراب انسان را تنظیم و تعدیل ساخته، موجب آرامش خاطر شود. علت پیدایی آرامش خاطر از طریق اخلاص این است كه روح انسان مخلص، هنگامی كه به حقیقت والایی اخلاص می ورزد، در واقع گمشده اش را بازمی یابد و خود را درمسیر مقصد متعالی می بیند و از آن پس، تاریكی ها از فراروی او كنار می روند و به هر سوی می نگرد، روشنایی ها را می بیند.
عامل دوم، تحصیل اخلاص، مبارزه با عادات مزاحم كسب اخلاص است. البته باید توجه داشت كه بهترین زمان برای مبارزه با عادات بد، دوران جوانی است، كه هنوز عادات بد در انسان رسوخ نیافته اند و خصایص منفی در وی ریشه دار نشده اند. اما وقتی انسان دوران جوانی را پشت سر نهاد و به دوران میانسالی یا پیری رسید، آن عادات زشت در وی ریشه دار و قوی گشته، مبارزه با آنها و از بین بردنشان بسیار دشوار می شود. از این رو، امام خمینی(ره) بارها در درس های اخلاق خود به جوانان توصیه می كردند كه قدر جوانی شان را بدانند و به خودسازی و مبارزه با نفسانیات بپردازند؛ زیرا وقتی انسان پیرشد، خودسازی و مبارزه با عادات و نفسانیات بسیار دشوار می شود.
وقتی انسان دریافت كه همه هستی اش از آن خداست، می باید هرچه دارد تقدیم خداوند و مالك حقیقی كند و اخلاص برای او را نباید امری دوراز تصور و غیرعادی پنداشت.
كسی كه معتقد است هستی و همه امكاناتی كه در اختیار اوست از آن خداست و او با مشیت و تدبیر الهی روزگار می گذراند و در حوزه مالكیت الهی به دخل و تصرف می پردازد، عقل و منطق به او حكم می كند كه اخلاص داشته باشد و غیرخدا را در حوزه مالكیت خدا شریك نسازد. وی با اخلاص در نیت و عمل، آنچه را از خداست و او به امانت در اختیارش نهاده، به صاحب اصلی اش تقدیم می كند و در آنچه می اندیشد و انجام می دهد، سهمی برای خود و غیرخدا در نظر نمی گیرد.

جوشش معارف دین از قلب بنده مخلص خدا

چنان كه گذشت، اخلاص گوهری نایاب است و تنها با یاری جستن از خداوند و توفیق او به دست می آید. اما وقتی اخلاص سراسر وجود انسان را فراگرفت و خداوند بنده اش را خالص یافت، وی را برای خود برمی گزیند و معرفت و حكمت را بر قلبش سرازیر می سازد. از آن پس، او سرچشمه دین الهی می شود، و كسانی كه در پی معارف ناب دین هستند، نزد وی می روند و از سرچشمه وجودش كه سرشار از معارف دین است، بهره مند می شوند. این بندگان برگزیده خدا، به سبب پیوند و وابستگی با دین، چنان قوام و استحكامی دارند كه موجب استحكام زمین خداو محیط زندگی انسان های دیگر می شوند و جامعه را از اضطراب و گسستگی حفظ می كنند. به تعبیر حضرت، آنان اوتاد زمین اند. كاربرد واژه «اوتاد» كه جمع «وتد» و به معنای میخ است، گویای آن است كه انسان های مخلص با رفتارها و راهنمایی های خود موجب استحكام جامعه می شوند و آن را از نابودی نجات می دهند؛ چنان كه خداوند كوه ها را میخ های زمین و موجب استحكام و پیوستگی آن قرارداد: (الم نجعل الارض مهادا والجبال اوتادا)؛
(نبأ/8) آیا زمین را بستر و قرارگاه ]شما[، و كوه ها را میخ هایی نگردانیدیم ]تا زمین بدان ها استوار باشد[؟
بنابراین، همان گونه كه كوه ها موجب ثبات و استحكام زمین گشته، مانع اضطراب و تزلزل آن می شوند، بندگان صالح خدا، به ویژه انبیا، اوصیا و امامان معصوم(ع) سبب استحكام زمین و دفع بلاها و موجب نزول بركات الهی می گردند. آنان با بهره مند ساختن مردم از دانایی های خود، دین آنان را قوام و استحكام بخشیده، مانع انحراف و تزلزل در اعتقادات دینی و باورهای مذهبی ایشان می شوند. در نتیجه، مردم با راهنمایی های آنان به راه حق و صواب رهنمون می شوند و از عذاب و كیفر الهی مصون می مانند.

اهل بیت(ع) چشمه سار معارف و تكیه گاه زمین و آسمان

چنان كه در طلیعه شرح این خطبه نورانی گفتیم، برخی بر آنند كه حضرت در بخش اول خطبه، به معرفی فضایل و ویژگی های متعالی خود و فرزندان معصومشان(ع) می پردازند؛ ویژگی هایی كه در حد كمال و به طور یكپارچه، در غیر معصوم یافت نمی شود. برخی تعابیر حضرت، از جمله تعبیر «فهو من معادن دینه و اوتاد ارضه»، این نظر را تقویت می كند؛ زیرا تا كسی با دانشی نامتناهی، بر همه حقایق ظاهری و باطنی قرآن اشراف نداشته باشد و نیز معصوم و مصون از جهل نباشد، نمی تواند مبین و مفسر قرآن و حقایق دین باشد، و معارفی را كه مردم نمی توانند از ظاهر قرآن استخراج كنند در اختیار آنها گذارد. این ویژگی، بی شك به پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) اختصاص دارد. همچنین، تعبیر «اوتاد»، همسو با تعابیر برخی روایات درباره نقش حجت و امام معصوم(ع) در حفظ زمین از نابودی است. از جمله امام سجاد(ع) می فرمایند: «نحن امان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء و نحن الذین بنا (یمسك السماء ان تقع علی الارض الا بأذنه) و بنا یمسك الارض آن تمید باهلها و بنا ینزل الغیث ولو لا ما فی الارض منا لساخت الارض باهلها»؛ (احتجاج طبرسی 2/713) ما پناه اهل زمین هستیم، همان گونه كه ستارگان پناه اهل آسمان اند. ما كسانی هستیم كه خداوند به وسیله ما آسمان را نگاه می دارد تا ]مبادا[ بر زمین فرو افتد، مگر به اذن خودش. خداوند به وسیله ما زمین را نگاه می دارد تا اهلش را نلرزاند و نابود نكند، و به واسطه ما باران می بارد؛ و اگر از ما كسی در زمین نباشد، همانا زمین اهلش را در خود فرو می برد.
امام باقر(ع) نیز فرمودند:«لو ان الامام رفع من الارض لماجت الارض باهلها كما یموج البحر بأهله» (كمال الدین صدوق/1/302) اگر امام و حجت خدا از زمین برداشته شود، همانا زمین اهلش را در كام خود فرو می برد، همان گونه كه دریا اهلش را در كام خود فرو می برد.

عقل و وحی، معیارهای تشخیص رفتار صحیح و مخلصانه

پرسشی كه در اینجا مطرح می شود این است كه اگر كسی تصمیم گرفت خدا را بندگی كند و وجودش را برای خداوند خالص گرداند، باید چه راهی در پیش گیرد. چه معیار و مقیاسی را می توان معرفی كرد كه براساس آن، افراد بفهمند چه كاری برای خداست تا انجام دهند، و چه كاری برای غیرخدا و شرك است تا آن را ترك كنند؟
برای شناخت راه بندگی خدا و رسیدن به مقام اخلاص، دو معیار و به تعبیری دو عامل وجود دارد: عامل اول، فطرت و عقل است كه خداوند در درون آدمی نهاده است و انسان می تواند به وسیله آنها حق و باطل، خوب و بد و خیر و شر را تا حدی تشخیص دهد. خداوند در قرآن به این عامل اشاره كرده، می فرماید: (و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها)؛ (شمس/8) سوگند به نفس و كسی كه آن را درست كرد، پس بدكاری و پرهیزكاری اش را به وی الهام كرد.
خداوند متعال با آفرینش نفس انسان، زمینه فطری شناخت خوب و بد و تقوا و فسادورزی را در وی قرار داده است. آدمی به مدد این نیروی درونی می تواند خیر را از شر تشخیص دهد و خوبی یا بدی بسیاری از رفتارها را بشناسد. اما این عامل، با توجه به محدودیت و عدم شناخت جزئیات و احكام تفصیلی، كامل نیست و نمی تواند به طور كامل راهنمای انسان در زندگی باشد. از این رو، خداوند عامل بیرونی، یعنی وحی را نیز در اختیار انسان نهاد كه به وسیله آن می توان حق و باطل، خوبی و بدی و احكام همه رفتارهای اختیاری انسان را به طور كامل شناخت. بنابراین، انسان برای حركت در مسیر بندگی و خالص ساختن وجود و رفتارش برای خدا، از دو عامل درونی فطرت و عقل، و عامل بیرونی وحی و راهنمایی های پیامبران و اولیای خدا بهره مند است.
با توجه به اینكه برخی احكام و خوبی و بدی برخی رفتارها را عقل به خوبی درك می كند، معتزله و اغلب شیعیان معتقدند عقل مستقلا احكامی دارد. افزون بر این، آنان بر تحسین و تقبیح ذاتی عقل تأكید می ورزند و برآنند كه همه افعال، خود، بدون امر و نهی شارع، حسن و یا قبیح اند. از نظر آنان، دلایل عقلی دست كم در تشخیص پاره ای احكام كاربرد استقلالی دارد و این كاربرد بر دو نوع است:
1. مستقلات عقلیه: ادله ای كه تمام مقدمات آنها عقلی است؛ یعنی در این ادله، برای تشخیص و كشف صغرا و كبرای قیاس، عقل حاكم است؛ مانند: «عدل عقلاً نیكوست» یا «ظلم عقلاً قبیح و بد است».
2. غیر مستقلات عقلیه: ادله ای كه در آنها تنها كبرای قیاس عقلی است و صغرای آن از شرع برگرفته شده است. برای مثال، قیاس ذیل ازجمله غیرمستقلات عقلیه است: «نماز واجب شرعی است و هر عملی كه واجب شرعی باشد، مقدماتش نیز شرعاً واجب است، پس مقدمات نماز شرعاً واجب است.» در این قیاس، صغرا غیرعقلی و كبرا عقلی است. عقل بین وجوب شرعی ذوالمقدمه و وجب شرعی مقدمه ملازمه می بیند.
كلی ترین و عمومی ترین احكام عقل، حسن عدل و قبح ظلم است، كه همه احكام عقل بدان بازمی گردند. مثلاً عقل، راست گویی را از آن نظر كه عدل است، نیكو می داند یا دروغ را از آن نظر كه ظلم است، بد و قبیح می شمارد.
درباره عدل تعاریف گوناگونی ارائه كرده اند كه متناسب ترین تعریف با این بحث، تعریف عدل به «اعطاء كل ذی حق حقه» است. باتوجه به این تعریف، عدل ایجاب می كند كه انسان حق هركس را به او بدهد؛ زیرا در غیراین صورت به او ظلم كرده است. اكنون باتوجه به اینكه همه هستی آدمی، ملك خداست و انسان موظف است با رضایت و خواست الهی در ملك او تصرف كند، همه انگیزه ها، سخنان و رفتارهایش مربوط به خداوند است و عدل حكم می كند كه آنها را برای خداوند خالص گرداند. به تعبیر دیگر، باید حقوقی را كه خداوند در آن زمینه ها بر انسان دارد به او واگذارد؛ چون اگر رفتارها،نیت ها و سخنانش برای خداوند نبود، به او ظلم روا داشته، حقوقش را ادا نكرده است.
پس كسی كه حاكمیت و مالكیت خداوند را بر همه هستی و از جمله بر وجود خود باور دارد، جز برای خدا كاری انجام نمی دهد. او وقتی خود را مخلوق خدا دانست و هرچه در اختیارش بود از آن او دانست، كاملأ در برابر وی تسلیم است و سهمی برای خود درنظر نمی گیرد و میل و هوای نفس خویش را زیرپای می نهد. چنین انسانی چون چشم، گوش، فكر، عقل، دست و پا، و دیگر اعضا و جوارحش را از خدا می داند، همه آنها را در جهت رضایت او به كار می گیرد و معتقد است عدل ایجاب می كند كه حقوق الهی را به او واگذارد كه اگر جز این رفتار كرد و به خداوند شرك ورزید و كسی را شریك وی ساخت، در حق معبود خویش ظلم كرده است. همچنین معبود، تنهاخداوند است كه باید عبادت و پرستش شود و عبادت غیر خداوند شرك و ظلم در حق اوست. حضرت لقمان در ضمن نصایح خود، به فرزندش فرمود: «یا بنی لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظیم» (لقمان/ 31) ای پسرك من! به خداوند شرك نورز كه هرآینه شرك، ستمی بزرگ است.

عدالت ورزی، حق گروی و پیروی دوستان خدا از قرآن

با توجه به آنچه گذشت، حضرت درباره یكی از ویژگی های برگزیدگان خداوند می فرمایند: «قد الزم نفسه العدل فكان اول عدله نفی الهوی عن نفسه»؛ خود را به اجرای عدالت پایبند كرده و نخستین گامش در این راه زدودن هوا و هوس از درون خویش است. چنان كه علمای اخلاق گفته اند، عدالت ملكه ای است كه منشأ انجام افعال فاضله است. وقتی ملكه عدالت در جان آدمی رسوخ یافت، پیوسته اعمال شایسته و خیر انجام می دهد و از اعمال زشت خودداری می ورزد. عدالت در ارتباط با قوه شهویه به معنای عفاف ورزی است، و دشوارتر از عدالت در ارتباط با سایر قواست؛ زیرا بیشتر انحرافاتی كه در شریعت از آن نهی شده، ناظر به شهوات است. به همین دلیل، حضرت بارزترین مصداق عدالت ورزی برگزیدگان خدا را كنار زدن هوای نفس برمی شمارند؛ زیرا سالك برای مهار رفتار خود، بیش از هر كار، باید به اصلاح قوه شهویه بپردازد و در این باره حدود الهی را رعایت كند، و درباره خوردنی ها، آشامیدنی ها، آمیزش و كسب درآمد و اموری از این دست، از حدود الهی خارج نشود.
امام(ع)، سپس در بیان صفت دیگری از صفات بندگان برگزیده خدا می فرمایند: «یصف الحق و یعمل به لا یدع للخیر غایه الا امها و لا مظنه الا قصدها»؛ در سخن، حق را به نیكویی تفسیر می كند و در عمل بدان پایبند است. هیچ هدف خیری نیست كه آهنگ آن نكند و در راه تحقق آن گام نزند، و گمان خیری نبرده كه به سوی آن نشتافته باشد.
سالك طریق خدا در توصیف حق امیال و هواهای نفسانی خویش را دخالت نمی دهد و معیار او در توصیف حق، قانون هستی است، كه بر موجودیت و حیات او حاكم است؛ قانونی كه بنابر آن، همه عالم و تمام هستی او متعلق به خداست و او وظیفه ای جز بندگی خداوند ندارد و نباید خود و غیرخدا را در برابر او مستقل ببیند و برای آنها سهمی و شأنی درنظر بگیرد. آن گاه كه به این درجه از معرفت رسید، باید به مقتضای آن نیز عمل كند. روح بنده سالك چون تشنه خیر و كمال است افق های متعالی سعادت و خیر و كمال را می نگرد و همواره برای رسیدن به كمالاتی فزون تر، روح خود را تشنه و بی تاب، نگاه می دارد.
زمانی از این پویایی دست می كشد كه به كمال نامتناهی و قرب الهی، نایل آید. او در مسیر به فعلیت رساندن استعداد كمال جویی خود از احتمال و گمان خیر و كمال هم نمی گذرد و برای اینكه یقین كند كه به سرحد تعالی و كمال رسیده، آنچه را احتمال می دهد و گمان می برد كه خیر و كمال و غذای روح اوست، فراچنگ می آورد و از آن صرف نظر نمی كند.
حضرت آخرین ویژگی بندگان برگزیده خدا را این گونه وصف می كند: «قد امكن الكتاب من زمامه فهو قائده و امامه یحل حیث حل ثقله و ینزل حیث كان منزله»؛ بی تردید زمام امور خویش را به كتاب الهی سپرده است. پس پیشوا و امام او قرآن است: هر جا كه قرآن باراندازد، او نیز فرود آید و هر جا كه قرآن جای گیرد، او را نیز جایگاهی باشد.با توجه به اینكه قلمرو شناخت عقل، محدود است و نمی تواند همه وظایف، تكالیف، تفاصیل و جزئیات را تشخیص دهد، انسان برای تشخیص وظایف بندگی خود، ناگزیر باید سراغ وحی و كلام خداوند برود و زمام و اختیار خود را به قرآن بسپارد و آن را پیشوا و رهبر خویش سازد، و در تمام مراحل زندگی دستورات و مقررات الهی را سرلوحه رفتار خویش سازد. باشد كه از این رهگذر به رضوان و قرب الهی و سعادت جاودانی كه در پی آن است، دست یابد.

آیت الله محمدتقی مصباح

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


استاد مطهری از نگاه مقام معظم رهبری:
شهید مطهری( رضوان الله علیه) چشمه فیاض و جوشانی بود.
کتاب های شهید مطهری،قابل مردن و قابل تمام شدن نیست.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب