تبلیغات
یاس مطهر

یاس مطهر
سیر مطالعاتی کتابهای شهید استاد مرتضی مطهری(موسسه مطهرون بروجرد) 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
وبلاگ از نظر شما چگونه است؟




صفحات جانبی
از شهید مطهری بیاموزیم 


آیا می دانید كه شهید مطهری...
 
1. نامه خود به پدر بزرگوارش را با خطاب «روحی فداك» (جانم فدای تو باد) آغاز می نمود.
2. استاد سه شب قبل از شهادت، پیامبراكرم صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب می بیند در حالی كه استاد در كنار امام خمینی ایستاده بودند. پیامبر پس از روبوسی با امام، استاد را در آغوش گرفته و لبهای ایشان را می بوسند. (ناقل این خاطره كه همسر استاد هستند فرموده اند:) من گفتم: ان شاءالله پیامبر گفته های شما را تأیید كرده اند. و استاد فرمود: «مطمئنّم به زودی اتفاق مهمّی برای من رخ می دهد.»
3. استاد پس از ترور و شهادت سرلشكر قرنی فرموده بود: «بعد از قرنی نوبت من است». محمد فرزند ایشان می گوید: خوشحالی ایشان در روزی كه شب آن روز به شهادت رسیدند، طوری بود كه هرگز نمونه آن را ندیده بودم.
4. شاگرد یكی از عرفا دقیقاً همزمان با شهادت استاد (ساعت 11 شب) در خواب می بیند قبری را نشان می دهند و می گویند: زیارت كنید. می پرسد: قبر كیست؟ می گویند: قبر آقای مطهری است. بعد ایشان را عروج می دهند و به جای وسیعی می برند. در آنجا تخت نورانی ای را نشان می دهند كه بسیار زیبا بوده و عده ای دورش می گشته و صلوات می فرستاده، می گفتند: این، جای اولیاءالله است. و در همین وقت آقای مطهری وارد شده، روی آن تخت می نشیند و می گویند: «از خدا یك مقام عالی می خواستم، به من مقامی متعالی عنایت فرمود.»
5. استاد بارها به دانشجویان می گفتند: «دانشگاه به منزله مسجد است. سعی كنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.» و خود نیز به یكی از دانشجویان گفته بودند: «من هیچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمی شوم.»
6. حدود 45 سال پیش در اوّلین جلسه ای كه در كلاس درس نهج البلاغه استاد حاضر شدم، توصیه زیادی برای نماز شب كردند و متذكّر شدند كه یكدیگر را در نماز شب دعا كنیم. بعد گفتند: «من از شما می خواهم كه دعایی كه در حقّ من می كنید، این باشد كه من با شهادت از دنیا بروم.»
7. بعد از آنكه من ایشان را در جریان امر مریضی كه در بیمارستان خوابیده و پدرش وضع مالی خوبی نداشت، قرار دادم، استاد به من پول دادند تا او را مرخّص كنم و فرمودند: «هر وقت از این مریض ها دیدی، به من بگو.»
8. استاد بود كه متن خیر مقدم بازگشت امام در 12 بهمن 57 را تهیه و قرائت نمود. استاد این متن را این گونه آغاز كرد: «جاءالحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقاً»، «اَلا انّ حزب الله هم الغالبون»
ای روح خدا و ای ابراهیم بت شكن اسلام و ای بنده پاكباز حق و ای جان عزیز ملت ایران! به عرض برسانم كه:
رواق منظر چشم من، آشیانه توست كرم نما و قدم نه كه خانه، خانه توست
9. استاد در نوشته ای كه پس از شهادت در جیب لباس ایشان یافت شد، این نكات را برای در میان گذاردن با امام قدس سره یاد داشت كرده بودند: نماز جمعه - تشكیلات روحانیت و خطر حزب - مسأله امر به معروف و نهی از منكر - پیشنهاد حجاب استاندارد - تسهیلات ازدواج - تعلیم فنون جنگی برای افراد 18 سال تا 40 سال و...
10. استاد خویشتن خویش را مرهون امام می دانست، در این رابطه می نویسند:
«پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم. فكر كردم كه روح تشنه ام از این شخصیت سیراب خواهد شد... درس اخلاقی كه به وسیله شخصیت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم خشك علمی، مرا سرمست می كرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای، این درس مرا آنچنان به وجد می آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شدیداً تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمّی از شخصیت من در آن درس و سپس درسهای دیگری كه طی دوازده سال از استاد الهی ام فراگرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی كه او روح قدس الهی بود...»
بارها می گفتند: «من نسبت به امام، حالتی چون مولوی نسبت به شمس دارم. تأثیر تعلّم در محضر ایشان زایدالوصف است.»
11. استاد در سال 1334 با دو تن از دوستان خویش قرار می گذارند كه هریك ماهیانه مبلغی روی هم بگذارند تا بتوانند مؤسّسه ای فرهنگی تأسیس نمایند. مطابق این قرار، آقای طباطبائی 300 ریال، آقای قائنی 1000 و استاد 150 ریال در ماه تعهّد كرده اند.
12. استاد وضعیت زندگی اش را در نامه ای خطاب به پدر خویش چنین توصیف كرده اند (تاریخ 5 / 7 / 44):
«خدا را شكر می كنم در زندگی محتاج نیستم، روزی كفاف دارم، به سلامتی و بهداشت خودم و فرزندانم می رسم، وظائف دینی خود را به لطف خدا انجام می دهم، به كار تحصیل و تربیت فرزندانم رسیدگی می كنم، من بر كار مسلّطم نه كار بر من. علی الظّاهر در جریان زندگی مظالمی به گردنم نمی آید، نانی كه می خورم، نان كار و زحمت است، آبرو و احترامم محفوظ است.»
13. كتاب «داستان راستان» از سوی كمیسیون ملّی یونسكو در ایران، برنده جایزه یونسكو شده است. (در سال 1344)
14. استاد شرط موافقت خویش با طبقه ای جدید - كه به تعبیر ایشان در فرهنگ جدید غربی پرورش یافته و مطالعات و علایق اسلامی دارند - را (در سال 50) چنین مطرح نموده اند:
«این طبقه می توانند حلقه ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی مشروط به این كه برنامه هایی كه به وسیله این طبقه اجرا می شود، تحت نظارت و كنترل دقیق افرادی باشد كه در فرهنگ اسلامی پرورش یافته اند و در علوم اسلامی تخصّص یافته اند. و اگر این نظارت به طور دقیق و جدّی صورت نگیرد، زیان این گونه افراد و برنامه هایی كه اجرا می كنند، از سودش بسی بیشتر است.»
15. استاد از پدر خویش چنین یاد می كنند:
«از وقتی یادم می آید، این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی گذاشت و نمی گذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد. شام را سر شب می خورد و سه ساعت از شب گذشته می خوابد و حدّاقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده، بیدار می شود و حدّاقل قرآنی كه تلاوت می كند یك جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند... اینها دل را زنده می كند.»
16. استاد طیّ نامه ای به فرزندش چنین توصیه می نماید:
«در انتخاب دوست و رفیق فوق العاده دقیق باش كه مارخوش خطّ و خال فراوان است، همچنین در مطالعه كتابهایی كه به دستت می افتد... حتّی الامكان از تلاوت روزی یك حزب قرآن كه فقط پنج دقیقه طول می كشد، مضایقه نكن و ثوابش را هدیه روح مبارك حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم بنما كه موجب بركت عمر و موفقیت است. ان شاءالله.»
17. استاد در مورد آزادی عقیده می گفتند: «انقلاب اسلامی اگر بخواهد جلو آزادی عقیده را بگیرد، شكست می خورد... البته فرق است میان فكر و عقیده، عقیده ممكن است پایه فكری داشته باشد و ممكن است چنین نباشد و مثلاً از آباء و اجداد رسیده باشد. عقیده ای كه پایه فكری ندارد و از یك اندیشه ناشی نشده است، نمی تواند آزاد باشد و به شدّت باید با آن مبارزه كرد. مثل نحوست سیزده و خرافات و... خلاصه اینكه فریب و نیرنگ، قرآن و نهج البلاغه را وسیله قراردادن، آزاد نیست؛ ولی تفكّر، آزاد است و هركس باید بتواند فكر خود را عرضه كند و در بازار افكار و اندیشه های مختلف است كه ارزش تفكّر اسلامی آشكار می شود.»
18. استاد در پاسخ دانشجویی كه از برنامه زندگی ایشان سؤال كرده بود، فرمودند:
«وقتم در زندگی تنظیم شده است؛ یكی، دو ساعت برای سخنرانی، وقت مشخّصی برای مطالعه و حتی یكی، دو ساعت برای بچه ها كه به درسشان برسم و با آنها بازی كنم. بالاخره بچه ها هم حق دارند. من برای بچه ها ارزش قائلم. در موقع مشخّصی كه باید با بچه ها باشم، حتی اگر كار مهمّی داشته باشم، ترجیح می دهم كه آن دو، سه ساعت به بچه ها و درس و مشقشان برسم.»
امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...
19. استاد برای آنكه فضای دینی دانشكده الهیّات (قبل از انقلاب) با ورود زنان بی حجاب آسیب نبیند، قبل از شروع كنكور اختصاصی، تعداد زیادی روسری تهیه كرده و به نگهبان های در جنوبی و شمالی داده و فرمودند:
«به هر داوطلب زن كه بدون حجاب می آید، یكی از این روسری ها را هدیه كنید تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به دانشكده ای كه بسان یك مكان مقدّس اسلامی است، در نیاید.»
(این كار در این زمان ممكن است ساده به نظر برسد اما در آن روزگار می توانست خطرات و دشواری هایی در پی داشته باشد.)
20. (بنا به نقل همسر استاد) ایشان قبل از خواب 20 دقیقه الی نیم ساعت قرآن می خواندند و حدود ساعت 10 می خوابیدند. از 5/2 بعد از نیمه شب به نماز شب و مناجات می ایستادند. مناجاتهای عجیبی داشتند... در 24 ساعت حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفتند: «با وضو باشید. وضوی دائمی خوب است.»
21. حاج سیّد احمد خمینی قدس سره فرموده بودند: امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...»
22. استاد در مورد اندیشه اش در این مورد كه اگر به جای تحصیل در علوم حوزوی، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفت، چه می شد؟ چنین می فرماید:
«... در این وقت فكر كردم، دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد (به تعبیر آقای حجةالاسلام احمدی یزدی، منظور حضرت امام است.) را درك نمی كردم، همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممكن بود بهتر از این باشد كه هست، اما تنها چیزی كه واقعاً نه خود آن را و نه جانشین آن را داشتم، همین طرح فكری بود با نتایجش. الآن هم بر همین عقیده ام.»
23. استاد در مورد تحوّلات روحی خویش می نویسد:
«از سنّ سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حسّاسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا كرده بودم... چنان در این اندیشه ها غرق بودم كه شدیداً میل به «تنهایی» در من پدید آمده بود. وجود هم حجره را تحمّل نمی كردم. حجره فوقانی عالی را به نیم حجره ای دخمه مانند تبدیل كردم كه تنها با اندیشه های خودم به سر برم. در آن وقت نمی خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه، به موضوع دیگری بیندیشم...»
24. استاد در مورد امام می نویسد:
«من كه قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل كرده ام، باز وقتی كه در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم چیزهایی از روحیه او درك كردم كه نه فقط بر حیرت من، بلكه بر ایمانم نیز اضافه كرد. وقتی برگشتم، دوستانم گفتند: چه دیدی؟ گفتم: چهار تا «آمَنَ» دیدم: آمَنَ بهدفه...، آمَنَ بسبیله...، آمَنَ بقوله... و آمَنَ بربّه...»
25. استاد هدف از نوشتن كتابهای خود را چنین بیان كرده اند:
«این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته، مقاله یا كتاب نوشته ام، تنها چیزی كه در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام، حلّ مشكلات و پاسخگویی به سؤالاتی است كه در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است... هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئی اش از یك طرف، و قصور یا تقصیر بسیاری از مدّعیان حمایت از اسلام از سوی دیگر، سبب شده كه اندیشه های اسلامی مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده وظیفه خود دیده است تا در حدود توانایی در این میدان انجام وظیفه نماید.»
26. استاد بینش خود در مورد روحانیت را چنین خلاصه می نماید:
«این بنده كه همه افتخارش این است كه در سلك این طبقه منسلك است و خوشه چینی از این خرمن به شمار می آید و در خانواده ای روحانی رشد و نما یافته و در حوزه های علوم دینی عمر خویش را به سر برده، تا آنجا كه به یاد دارد، از وقتی كه توانسته اندكی در مسائل اجتماعی بیندیشد، در اطراف این موضوع - سازمان روحانیت و مشكلات و راه حلّ آن - فكر می كرده است.»
27. جناب آقای خاتمی - رئیس جمهور محترم - در مورد مبارزه استاد با ملّی گرایی با اشاره به كتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» این كلام را از استاد نقل می نماید: «همه می دانیم كه در این اواخر افراد بی شمار تحت عنوان دفاع از ملّیت و قومیت ایرانی مبارزه وسیعی را علیه اسلام آغاز كردند و در زیر نقاب مبارزه با عرب و عربیّت، مقدّسات اسلام را به باد اهانت گرفته اند. آثار این مبارزه با اسلام را كه در ایران، در كتاب ها، روزنامه ها، مجلاّت هفتگی و غیره (قبل از انقلاب) می بینیم، نشان می دهد یك امر اتفاقی و تصادفی نیست، یك نقشه حساب شده است و منظوری در كار است.»
28. آقای فخرالدین حجازی می نویسد: «آنچه در مطهری تحسین آمیز بود، مرزداری او بود. او كاملاً از مرز مكتبی اسلام دفاع می كرد و اگر تجاوزی به این مرز می دید فریاد می كشید. كسانی بودند كه به نام اسلام سخنانی زیبا می گفتند و گروهی انبوه را جذب می كردند. ولی او خطر تهمت ها را می پذیرفت و بر ضدّ جریانی كه به وجود آمده بود، یك تنه برخاست و گفت: «آنچه اسلام ناب است باید گفته شود و نویسنده باید احاطه به مسائل اسلامی داشته باشد. شیوایی سخن دلیل نیست، محتوا باید صحیح باشد.»
29. مرحوم علاّمه طباطبایی فرمودند: «مرحوم مطهری هوش فوق العاده ای داشت و حرف از او ضایع نمی شد. وقتی كه ایشان در جلسه درسم حاضر می شدند (این عبارت، عبارت خوبی نیست، ولی مقصود را بیان می كند = تعبیر خود علامه) بنده از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می كردم، به جهت اینكه می دانستم هرچه بگویم، هدر نمی رود و محفوظ است.»
30. حجةالاسلام سید محمدباقر حجّتی می نویسد:
«مدّت بسیار زیادی، ساعات تدریس استاد، از هنگام طلوع فجر تا مدّتی پس از طلوع آفتاب بود. ایشان قبل از اذان از منزل پیاده راه می افتادند و پس از اقامه نماز دوگانه بامدادان درس را آغاز می نمودند.»
31. مقام معظّم رهبری می فرمایند:
«من به حال آقای مطهری غبطه می خورم. این لطفی كه خداوند در حقّ ایشان كرد واقعاً چیز عجیبی است. خدای متعال به ایشان لطف كرده بود و استادان، شخصیت ها و بزرگانی را كه خیلی كم اتفاق می افتد كه انسان در مدّت عمرش یكی دو تا از آنها را ببیند، دیده بود.»
32. شهید محلاّتی به عنوان نمونه ای از مخالفت شدید استاد با ملّی گرایان، نظر ایشان را در مورد دولت موقّت چنین عنوان كرده اند:
«هركدام از دولت های گذشته اسمی داشتند، مثلاً دولت آشتی ملّی و... من دولت موقّت را «دولت كودن ها» می نامم. اینها آنقدر بی شعورند و به حدّی غرور بر وجودشان مسلّط شده كه خود را در مقابل امام، صاحب نظر می دانند.»
شهید محلاّتی می فرماید:
«آن زمان كه حتّی بعضی از روحانیان به خاطر جنبه های سیاسی، با منافقین كنار می آمدند، ایشان در جامعه روحانیت مبارز گفتند:
«ما باید اعلامیه بدهیم و موضع خود را نسبت به اینها مشخّص كنیم. خطر، اینها هستند! ما از دشمن خارجی نباید زیاد بترسیم.»
33. استاد وقتی در سنّ بیست سالگی برای دیدن آیةالله شاه آبادی به مسجد جمعه تهران رفته بودند، متوجّه می شود دو نفر باهم صحبت می كنند و یكی از آنها می گوید: چند سالی كه از شهرستان به تهران آمدیم، حال اگر هیچ استفاده ای نكردیم ولی لااقل توحیدی از این مرد (شاه آبادی) آموختیم. سپس استاد می گویند:
«همیشه فكر می كنم كه چقدر خوب است برای انسان كه بتواند لااقل یك نفر را زنده كند و احیاء كند.»
34. استاد می فرمودند:
«در نوجوانی شخصی مرا نصیحت می كرد كه به سراغ طلبگی نروم. حدود 18 سال بعد پس از انتشار «اصول فلسفه» در حالی كه او نماینده مجلس شده بود و تغییر حالی هم پیدا كرده بود، كلّی تعریف و تمجید می كرد، همان جا در دلم خطور كرد: تو همان كسی هستی كه مرا نصیحت می كردی دنبال این حرفها نرو. اگر آن موقع حرف تو را گوش می كردم، الآن یك پشت میز اداره نشین بودم.»
35. استاد از تملّق بیزار بود و برخورد می كرد. خود ایشان می فرمود:
«وقتی در شیراز یكی از اساتید قبل از سخنرانی برای معرّفی من مطالبی مطرح كرد و در ضمن آنها گفت: «من این جمله را با كمال جرأت می گویم. اگر برای آن، لباس روحانیت افتخار است؛ فلانی، افتخارِ لباس روحانیت است.» آتش گرفتم از این حرف و مقداری حرف زدم و رو كردم به آن شخص كه: آقای فلان! این چه حرفی بود؟ من چه كسی هستم؛ من در تمام عمرم یك افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمّامه و عباست. من كیستم كه افتخار باشم؟ این تعارفهای پوچ چیست كه به همدیگر می كنیم؟!»
36. مجتبی، فرزند استاد می گوید: روزی به ایشان گفتم: پدرجان! چرا شما با اینكه میز و صندلی هست، بیشتر اوقات برای كار علمی از آن استفاده نمی كنید؟ ایشان فرمودند:
«میز و صندلی به درد دانشگاهیان و روشنفكران می خورد، ما با خوی و خصلت طلبگی انس گرفته ایم. آن كارها با روحیه ما آخوندها جور در نمی آید.»
37. مقام معظّم رهبری به عنوان نمونه ای از هیجانات عرفانی و معنوی استاد می فرمایند:
«حدود سالهای 52 و 53 بود كه استاد به مناسبتی می گفتند: «من مایلم فرصتی پیدا كنم و كارهای دانشگاهی و درسی را كنار بگذارم و بروم قم.» و تعبیری كه می كردند این بود كه «خدا را ببینم» یا مثلاً به «لقای حق برسم» و یا تعبیری شبیه این...»
38. ایشان با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود. با قرآن انس زیادی داشت و در تعدادی از سفرها دیده بودم تا مقداری قرآن نمی خواند، نمی خوابید و یك شب كه در منزل ما بود، نصف شب از صدای گریه ایشان خانواده ما بیدار شده بود. اتاق ایشان هم وضعیت خاصّی داشت كه توجّهات ایشان را مشخّص می كرد. در اتاقشان یك تابلوی «الله» بود كه با نئون سبز نوشته شده، عكسی هم از استاد بود و فقط در شب و در تاریكی جلوه داشت و مشخّص می كرد استاد همان نیمه شبها كه مشغول ذكر خداست، می خواهد از همه حواس خود نیز استفاده كند. عكسی هم از استاد نهج البلاغه شان مرحوم میرزا علی آقای شیرازی در اتاقشان گذاشته بودند.
39. مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی با آن همه عظمتِ شخصیت، در مورد استاد فرمودند:
«من برخی از سخنرانی های آن مرحوم را از رادیو گوش می دهم و استفاده می كنم. این سخنرانی ها و كتاب های او بهترین معرّف شخصیت اوست. «عطر آن است كه ببوید، نه آنكه عطّار بگوید»، هیچ تعریفی جایگزین بیانات خود آن مرحوم نمی شود.»
40. برخی ویژگی های استاد از زبان نزدیكان و آشنایان:
1. همیشه با وضو بود و به این كار توصیه می كرد.
2. به طبیعت، علاقه وافر داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا به تفكّر می نشست.
3. نماز شب را به پا می داشت.
4. نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.
5. شبها قبل از خواب، حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.
6. به فقرا و مستمندان كمك می كرد به طوری كه برخی مواردِ آن بعد از شهادتش آشكار شد.
7. از جوانی علاقه وافر به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا كنند.
8. صدای گریه بلند او هنگام خواندن روضه سیّد الشّهداعلیه السلام، مناجات و فوت پدر و مادرش مشاهده شد.
9. از شهرت و مرید پروری گریزان بود.
10. برای پدر و مادر و استاد خویش احترام وصف ناپذیری قائل بود.
نویسنده : سیّد محمّد عابدین زاده
منبع: سایت راسخون
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


استاد مطهری از نگاه مقام معظم رهبری:
شهید مطهری( رضوان الله علیه) چشمه فیاض و جوشانی بود.
کتاب های شهید مطهری،قابل مردن و قابل تمام شدن نیست.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب