تبلیغات
یاس مطهر

یاس مطهر
سیر مطالعاتی کتابهای شهید استاد مرتضی مطهری(موسسه مطهرون بروجرد) 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
وبلاگ از نظر شما چگونه است؟




صفحات جانبی

ماجراى فدك

فدك دهكده‏اى در شمال مدینه بود كه تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت.1 این دهكده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگى‏2 آن واقع بود و ساكنانش همگى یهودى شمرده مى‏شدند. امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 كیلومتر ذكر مى‏كنند بعد از فتح خیبر، خداوند رعب و ترسی از مسلمین در دل اهل فدک قرار داد. لذا نماینده‏ ای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند و از آن حضرت خواستند که با آنان بر نصف فدک مصالحه کند. حضرت هم پذیرفتند.
سوره حشر، آیه 6 و7: و ما افاءالله علی رسوله منهم فما او جفتم علیه من خلیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء والله علی کل شیء قدیر ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی. .
خداوند در این دو آیه می‏فرماید: آنچه را که خداوند به پیامبرش رجوع داده (از غنائم جنگی و زمینها و. . .) و شما مسلمانان هیچ اسبی برای فتح آن نتاختید و هیچ شتری سوار نشدید؛ بلکه خداوند پیامبرش را بر آن مسلط فرمود که خداوند هم بر هر چیز قادر است.
همه این اموال مربوط است به خدا و رسولش و نزدیکان او. . . (یعنی بین تمام مسلمین تقسیم نمی‏شود؛ مانند غنائم جنگی دیگر. بلکه فقط در اختیار رسول خداست تا در بین فقرا و محتاجان تقسیم کند) این دو آیه صریح است در حکم اموالی مانند فدک که مسلمانان در آن حقی ندارند بلکه تماما در اختیار رسول خداست.
با شنیدن خبر پیروزى سپاه اسلام، فدكیان كه خود را همدست خیبریان مى‏دیدند، به هراس افتادند؛ اما وقتى خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر(ص) با خیبریان را شنیدند، شادمان شدند و از رسول خدا(ص) خواستند که با آنان همانند خیبریان رفتار كند. پیامبر خدا(ص) این درخواست را پذیرفت.

اعطاء فدک

حضرت امام رضا علیه السلام می‏فرماید: هنگامی که آیه آت ذالقربی حقه؛ حق نزدیکان خود را بده نازل شد،
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه را به سوی من بخوانید. حضرت فاطمه (علیهاسلام) را خبر کردند
رسول خدا فرمود: ای فاطمه! فدک از جمله اموال و غنائمی است که برای فتح آن مسلمانان اسب و شتری نتاخته‏اند. « و هی لی خالصه دون المسلمین » و آن تنها در اختیار من است و مسلمانان در آن حقی ندارند. خداوند تبارک و تعالی به من امر فرمود که حق نزدیکانم را بدهم. من این فدک را به تو دادم. آن را تصرف کن برای خودت و فرزندانت.

ارزش اقتصادى فدك‏

درباره ارزش اقتصادى فدك بسیار سخن گفته‏اند. برخى از منابع شیعى درآمد سالیانه آن را بین بیست و چهار هزار تا هفتاد هزار دینار نوشته‏اند9 و برخى دیگر، نصف درآمد سالیانه آن را 24هزار دینار نگاشته‏اند. ابن ابى الحدید معتزلى‏از یكى از متكلمان امامى مذهب چنان نقل مى‏كند كه ارزش درختان خرماى این ناحیه با ارزش درختان خرماى شهر كوفه در قرن هفتم برابر بود.
به نظر مى‏رسد مى‏توان تا حدودى ارزش واقعى اقتصادى آن را از یك گزارش تاریخى زمان خلافت عمربن خطاب دریافت. وقتى خلیفه دوم تصمیم گرفت فدكیان یهودى را از شبه جزیره عربستان اخراج كند، دستور داد نصف فدك را كه سهم آنان بود، از نظر زمین و درختان و میوه‏ها قیمت گذارى كنند. كارشناسان ارزش آن را پنجاه هزار درهم تعیین كردند و عمر با پرداخت این مبلغ به یهودیان فدك، آن‏ها را از عربستان بیرون راند.
بنابراین، مى‏توان ارزش اقتصادى فدك در زمان رسول خدا(ص) و ابوبكر را چیزى نزدیك به این مقدار دانست.

اختلاف حضرت زهرا(س) با حكومت بر سر فدك چگونه بود؟

گزارش‏هاى منابع شیعى و سنى نشان مى‏دهد حضرت زهرا(س) و حكومت هر یك دو ادعا درباره فدك داشتند.

ادعاهاى حضرت زهرا(س)

چنان كه نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا(س) فدك را ملك خود مى‏دانست و براى اثبات مالكیت خود دو راه را به صورت طولى پیمود؛ یعنى وقتى از راه اول نتیجه نگرفت سراغ راه دوم رفت.این دو راه عبارت است از بخشش و ارث.

1. بخشش (نحله)

عمده منابع شیعى و نیز منابع متعدد اهل سنت این نكته را بیان مى‏كنند كه نیمى از فدك در سال هفتم هجرى به ملكیّت شخص پیامبر اكرم(ص) درآمد و پیامبر(ص) - طبق آیه «و آتِ ذالقربى حقَّه؛ حق خویشان خود را بپرداز» - آن را به حضرت فاطمه زهرا(س) بخشید.
حضرت فاطمه(س) پس از پیامبر اكرم(ص) براى اثبات این ادعا حضرت على(ع) و امّ ایمن را گواه قرار داد. حكومت سخن حضرت زهرا(س) را نپذیرفت و بااین بهانه كه اولاً حضرت على(ع) در این گواهى صاحب نفع است و ثانیاً - حتى اگر شهادت على(ع) پذیرفته شود - در اثبات امور مالى گواهى دو مرد یا یك مرد و دو زن لازم است، گواهى امام على(ع) و ام ایمن را رد كرد

نقد رأى دستگاه خلافت

كردار حكومت از نظر قوانین و سنت اسلامى مردود است؛ زیرا:
1. در آن زمان فدك در دست حضرت فاطمه(س) بود. در آیین دادرسى پیامبر اكرم(ص) - البینة على المدعى و الیمین على من انكر- شاهد آوردن وظیفه مدعى و سوگند خوردن وظیفه منكر است. پس حضرت منكر به شمار مى‏آمد و باید سوگند مى‏خورد دیگرى در این ملك حقى ندارد.
2. با توجه به آیه تطهیر كه مفسران شیعه و سنى شأن نزول آن را درباره اهل بیت پیامبر اكرم(ص) مى‏داننداهل بیت آن حضرت(ع) از هر گونه رجس و پلیدى دورند؛ و بدیهى است كه مصداق این آیه نمى‏تواند ادعاى نادرست مطرح كند.
3. محدثان شیعه و سنى بر این نكته اتفاق دارند كه پیامبر اكرم(ص) درباره حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: «ان الله یغضب لغضبها و یرضى لرضاها؛ خداوند براى خشم فاطمه خشمگین و براى خشنودى‏اش خشنود مى‏شود.» این جمله كه حكومتگران نیز آن را شنیده بودند، نشان مى‏دهد فاطمه(س) در همه شؤون زندگانى‏اش جز در مسیر خداوند گام بر نمى‏دارد و بى‏تردید چنین فردى هرگز ادعاى دروغ بر زبان نمى‏راند.
4. شاهد ادعاهاى حضرت زهرا(س) شخصیتى مانند على(ع) است كه با آیاتى چون «آیه ولایت»و آیه تطهیر تأیید گردیده و در آیه مباهله به منزله نفس پیامبر(ص) مطرح شده است.افزون بر این، با بیشترین تأییدات از سوى پیامبر(ص) روبه‏رو است. تنها حدیث «على مع الحق و الحق مع على یدور حیث مادار؛ على با حق است و حق با على است و حق بر محور على مى‏گردد.» براى اثبات درستى گفتار و كردارش كافى است.
این روایات در جامعه آن روز شایع بود و مسلماً حكومتگران با آن‏ها آشنا بودند. بى‏تردید رد كردن شهادت چنین گواهى نشان دهنده بى‏اعتنایى به آیات و روایات و یا دست‏كم نا آگاهى از آن‏ها است. راستى آیا رواست تصور كنیم شخصیتى كه از آغاز اسلام همه هستى‏اش را خالصانه در طبق اخلاص گذاشته و به درگاه خداوند پیشكش كرده است، بخواهد به سود همسرش گواهى دهد؟
آیا مى‏توان كسى را كه در طول زندگانى‏اش از دنیا به حداقل اكتفا و اموال خود را عمدتاً وقف كرده است، به دنیاطلبى و گواهى دروغین متهم كرد؟
5. در میان اصحاب پیامبر خدا(ص) به فردی به نام خزیمة بن ثابت برمى‏خوریم كه به جهت شدت ایمانش پیامبر(ص) او را به لقب «ذوالشهادتین» مفتخر كرد و گواهى‏اش را با گواهى دو شاهد برابر شمرد.
اگر پیامبر(ص) شهادت چنین شخصى را در همه موارد با گواهى دو شاهد برابر دانست، چرا حاكم پس از او نمى‏تواند گواهى حضرت على(ع) را كه به مراتب از «خزیمه» برتر است، با شهادت دو شاهد برابر بداند؟
6. به گواهى حكومتگران، پیامبر خدا(ص) «ام ایمن» را زن بهشتى معرفى كردواضح است چنین شخصیتى هیچ‏گاه گواهى دروغ نمى‏دهد.
در این جا از نظر تاریخى پرسشى اساسى رخ مى‏نماید: به راستى اگر پیامبر اكرم(ص) فدك را به حضرت فاطمه(س) بخشیده بود، چرا آن حضرت(س) نتوانست شاهدان بیشتر بیاورد، با آن كه از نظر زمان حدود چهار سال (7-11هجری) فدك در اختیار وى قرار داشت؟
در پاسخ به این پرسش باید یاد آور شد:
1. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد این بخشش درون خانوادگى بوده و پیامبر(ص) صلاح ندید آن را آشكارا براى مردم اعلام كند. حضرت(ص) تنها افراد بسیار نزدیك را بر این امر گواه گرفت و حتى مصلحت ندید افرادى مانند عباس(عموى رسول خدا) و همسرانش را شاهد این بخشش قرار دهد.
مصالح این امر را مى‏توان امورى چون متهم شدن به ترجیح خانواده، حسادت‏هاى درون خانوادگى یا بالا رفتن سطح توقع بعضى از همسران دانست.
2. ممكن است جمعى از شاهدان، با توجه به حاكمیت وقت، از شهامت لازم براى گواهى دادن بى‏بهره بودند؛ چنان كه اكثریت جامعه آن روز از ابراز نصّ غدیرخم خوددارى مى‏كردند.
3. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد حضرت فاطمه زهرا(س) در زمان حیات پدر بزرگوارش - با توجه به این كه در آمد فدك بسیار فراتر از نیازهایش بود، نیاز جامعه مسلمان آن روز و عدم امكان حضور فعال حضرتش در تدبیر اقتصادى آن سامان - اختیار آن را كلاً به پدر واگذار كرد تا خود هر گونه صلاح مى‏داند مازاد درآمد آن را مصرف كند. با این واگذارى بسیارى چنان پنداشتند كه تصرفات پیامبر(ص) در فدك تصرفاتى حاكمانه و به عنوان رهبر جامعه مسلمانان است، در حالى كه در واقع آن حضرت (ص) همه این امور را به نحو وكالت تام الاختیار از جانب دختر گرانقدرش انجام مى‏داد.

2. ارث‏

پس از آن كه حكومت شهادت گواهان حضرت(س) را نپذیرفت، حضرت زهرا(س) از راه دیگر وارد شد و از حكومت خواست میراث پدرش را كه فدك نیز بخشى از آن است به او واگذار كند و در این مورد به نص آیه قرآن درباره ارث متمسك شد: «یوصیكم الله فى الولادكم للذكر مثل حظ الانثیین...؛خداوند به شمار درباره [ارث‏] فرزندانتان سفارش مى‏كند كه سهم پسر دو برابر دختر است... .»
ظاهر این آیه عام است و انبیا و غیر انبیا را شامل مى‏شود. ابوبكر در برابر این آیه چنان استدلال كرد كه انبیا از خود ارث باقى نمى‏گذارند. حضرت زهرا(س) فرمود: چگونه است كه هر گاه تو درگذشتى فرزندانت از تو ارث مى‏برند؛ اما ما از رسول خدا(ص) ارث نمى‏بریم؟! 28 آن گاه به آیات دیگر قرآن كه در موارد مختلف از ارث پیامبران گذشته سخن به میان آورده است، تمسك جست؛ مانند آیه ششم سوره مریم و آیه شانزدهم سوره نمل. در آیه ششم سوره مریم، حضرت زكریا بیان مى‏دارد كه «خداوندا، من از خویشانم كه پس از من وارثانم خواهند شد، بیمناكم... پس فرزندى به من عطا كن كه از من و آل یعقوب ارث برد.»29 در آیه شانزدهم سوره نمل از ارث بردن سلیمان پیامبر، از پدرش داوود پیامبر سخن به میان آمده است.30سؤالى كه در این جا به ذهن مى‏رسد، آن است كه اگر حضرت زهرا(س) مى‏توانست فدك را از طریق ارث به دست بیاورد، باید مى‏دانست پیامبراكرم(ص) وارثان شرعى دیگرى به عنوان همسران دارد و فدك تنها از آن حضرت(س) نمى‏گشت. پس چرا از ابوبكر مى‏خواهد تمام فدك را از طریق ارث به او واگذار كند؟
در پاسخ باید گفت:
1. حضرت(س) تمام فدك را شرعاً از آن خود مى‏دانست و چون ادعاى بخشش او را نپذیرفتند، به ادعاى ارث متوسل شد.
2. اگر آن را از راه ارث به او مى‏دادند، در این هنگام طبق قانون ارث اسلام تنها 18 آن میان تمام همسران پیامبر(ص) تقسیم مى‏شد31 و 78 آن به حضرت(س) مى‏رسید. بنابراین، طبیعى مى‏نمود كه حضرت(س) به جهت فراوانى سهمش ادعاى خود را در ظاهر به صورت كلى بیان دارد.

ب) ادعاهاى حكومت

حكومت در مقابل حضرت(س) عمدتاً دو ادعا مطرح كرد:

1. صدقه بودن فدك‏

معناى این عبارت آن است كه پیامبر اكرم(ص) فدك را به كسى نبخشید و با آن به گونه صدقه جاریه برخورد كرد؛ یعنى رسول خدا(ص) از درآمد فدك زندگانى شخصى حضرت فاطمه زهرا(س) و دیگر بنى‏هاشم را تأمین مى‏كرد و مازاد آن را در راه خدا به مصرف مى‏رساند.
از آن جا كه ابوبكر خود را جانشین مشروع پیامبر اكرم(ص) مى‏دانست، مى‏خواست با در اختیار گرفتن فدك، این مشروعیت ادعایى را براى همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت كه چشم پوشى از این زمین نوعى خلل در مشروعیت حكومتش پدید مى‏آورد.
این ادعا با چالش‏هاى زیر روبه‏رو است:
1. ظاهر آیه هفتم سوره حشر كه قبلاً به آن اشاره شد، آن است كه این سرزمین از سوى خداوند ملك پیامبر اكرم(ص) قرار گرفت.
2. روایات شیعه و سنى بر این نكته تصریح دارند كه با نزول آیه «و آت ذالقربى حقه» پیامبر اكرم(ص) این زمین را به صورت بخشش به فاطمه زهرا(س) واگذار كرد. جالب آن است در آیه از حق ذالقربى (خویشان نزدیك) سخن به میان آمده و آن را حق ایشان دانسته است.
3. حتى اگر ظاهر رفتار پیامبر(ص) چیزى غیر از ملكیت و عدم بخشش را نشان دهد، وقتى شخصیتى مانند حضرت فاطمه(س) به همراه شاهدانى چون حضرت على(ع) و ام ایمن ادعاى بخشش مى‏كنند باید ادعاى آن‏ها بر ظاهر رفتار پیامبر مقدم شود.
4. حتى اگر بپذیریم این ملك در زمان پیامبر اكرم(ص) صدقه بود، لزوماً معناى آن این نیست كه حكومت جانشین پیامبر اكرم(ص) سرپرست این صدقه خواهد بود؛ زیرا ممكن است آن را صدقه‏اى خانوادگى و در اصطلاح نوعى وقف خاص بدانیم كه متولى آن افرادى از خود آن خاندانند.
چنان كه طبق بعضى از گزارش‏هاى اهل سنت، عمر در زمان حكومت خود فدك را به حضرت على(ع) و عباس واگذار كرد تا خود در میان خود همانند پیامبر اكرم(ص) با این سرزمین رفتار كنند.
5. حتى اگر تصرفات پیامبر اكرم(ص) را تصرفاتى حاكمانه بدانیم و معتقد باشیم آن حضرت به عنوان حاكم مسلمانان سرپرستى این ملك را به عهده گرفت، باید توجه داشت در آن زمان مهم‏ترین چالش میان حكومت و اهل بیت(ع) مشروعیت حكومت بود كه اهل بیت(ع) آن را طبق نصوص پیامبر اكرم(ص) نمى‏پذیرفتند. در این موقعیت، بدیهى بود زیر بار لوازم این مشروعیت نیز نروند و به عهده گرفتن سرپرستى فدك از سوى حكومت را نپذیرند.

2. حدیث نفى ارث پیامبران‏

منظور از این حدیث، روایتى است كه ابوبكر آن را از پیامبر اكرم(ص) چنین نقل كرد: «انا معاشر الانبیاء لانورث ما تركناه صدقة؛35 ما جماعت پیامبران از خود ارث باقى نمى‏گذاریم. هر چه از ما ماند، صدقه است».
درباره این حدیث باید یادآور شد:
1. تا آن زمان این حدیث را جز ابوبكر هیچ كس نشنیده بود. بسیارى از محدثان نیز بر این نكته اتفاق نظر دارند كه راوى این حدیث تنها ابوبكر بود. البته بعدها پشتیبانانى چون مالك بن اوس یافت و در دهه‏هاى بعد عمر، زبیر، طلحه و عایشه نیز در شمار مؤیدان آن جاى گرفتند.
2. ابوبكر با نقل این حدیث ناقل سخن پیامبر اكرم(ص) بود و در طرف مقابل، حضرت فاطمه(س) و حضرت على(ع) و ام ایمن ناقل سخن و كردار پیامبر اكرم(ص) مبنى بر بخشش فدك بودند. بدیهى است با توجه به فزونى شمار ناقلان در این سمت و نیز شخصیت آن‏ها كه بیش‏ترین تأییدات را از سوى پیامبر اكرم(ص) دارایند، باید قول آن‏ها بر قول ابوبكر مقدم شود.
3. این حدیث با آیات متعددى از قرآن كه در آن میراث انبیا مطرح شده است، منافات دارد و بدیهى است نمى‏توان تنها با یك حدیث در مقابل این آیات صریح ایستادگى كرد.
4. اگر طبق این حدیث معتقد شویم پیامبر اكرم(ص) هیچ گونه مالى به ارث نگذاشت، چگونه است كه طبق نقل اهل سنت بعضى از اموال آن حضرت(ص) مانند وسایل شخصى و نیز حجره‏هاى آن حضرت(ص) به ارث مى‏رسید؟

طرز واگذاری فدک

ممکن است رسول خدا ( ص) فدک را به یکی از دو صورت به فاطمه علیها السلام واگذار نموده باشد . صورت اول اینکه اراضی آنرا به عنوان ملک شخصی تملیک آن حضرت نموده باشد . وجه دوم اینکه آنرا بر بیت علی و زهرا ( س) که بیت ولایت و رهبری مسلمین بود وقف نمموده به عنوان یک صدقه دائمی در اختیارشان قرار داده باشد .
ظاهر اخبار احتمال اول را تأیید می کند لیکن احتمال دوم نیز بعید نیست و در بعضی احادیث منصوص است . از باب نمونه
ابان بن تغلب می گوید : به حضرت صادق (ع) عرض کردم : آیا رسول خدا (ص) فدک را به فاطمه علیها السلام بخشیده بود ؟ فرمود : پیغمبر فدک را وقف نموده بود سپس بر طبق این آیه آن را در اختیار فاطمه علیها السلام قرار داد . گفتم : رسول خدا فدک را به فاطمه علیها السلام داد ؟ فرمود : بلکه خدا آنرا به فاطمه علیها السلام عطا کرد . ( 1 )
ام سجاد( ع) می فرماید : اقطع رسول الله فاطمة ( س) فدک . ( 2 )
چنان که ملاحظه می فرمایید در یک حدیث امام صادق (ع) تصریح می کند که رسول خدا فدک را وقف نموده بود . در حدیث دیگر حضرت سجاد (ع) به عنوان اقطع تعبیر نمود و اقطاع عبارتست از واگذار کردن حق انتفاع از قطعه ای از زمین های حکومت شرعی را به شخص معینی . و در احتجاجی که حضرت زهرا (س) باابوبکر داشت به عنوان « صدقتنا فدک » تعبیر فرمود .
در یکی از احادیثی که قبلا" گذشت امام صادق فرمود : رسول خدا حسن و حسین و فاطمه علیها السلام را خواند و فدک را به آنان واگذار کرد .
از این قبیل احادیث استفاده می شود که رسول اکرم فدک را بر بیت فاطمه علیها السلام و علی که خانه ولایت و رهبری دینی بود وقف نمود و حق انتفاع از آنرا به آنان اختصاص داد.
از مطالعه زندگی رسول خدا آشکارا روشن می کند كه ایشان علاقه مند به مال و ثروت نبود و درجمع وذخیره اموال كوشش نمی كرد بلكه اموالش را در راه هدف یعنی ترویج خدا پرستی به مصرف می رساند . مگر همین پیغمبر نبود كه اموال و ثروت بی حد و حصر خدیجه را در راه ترویج همین هدف مصرف می كرد و خودش و داماد و دخترش دركمال مضیقه و سختی زندگی می كردند و گاهی از شدت گرسنگی سنگ بر شكم مباركش می بست ؟ پیغمبر (ص) از آن افرادی نبود كه بخواهد از موقعیتش استفاده كند و برای فرزندش املاك و مستغلات تهیه كند مگر همین پیغمبر نبود كه میل نداشت دختر عزیزش یك پرده پشمی بر در اتاقش بیاویزد و دستبند نقره به دست حسن و حسین علیهما السلام و گردن بندی به گردن خویش بیفكند ؟ پس این مطلب شایان توجه است كه با آن همه سختگیری ها كه نسبت به زندگی داخلی خودش و دخترش داشت به چه علت املاك و مزارع سنگین قیمت فدك را به فاطمه علیها السلام بخشید ؟ این كار غیر عادی آن حضرت نمی تواند بی جهت باشد در علت قضیه می توان گفت : پیغمبر اكرم از جانب خدا مامور بود كه علی علیه السلام را به خلافت و جانشینی خودش تعیین كند و می دانست كه مردم به آسانی زیر بار زمامداری او نمی روند و برای خلافتش كارشكنی خواهندكرد . می دانست كه بسیاری از خانواده های عرب نسبت به حضرت علی عقده هائی دارند زیرا علی علیه السلام مرد شمشیر و عدالت است و كمتر خانواده ای است كه یكنفر یا چند نفرشان در زمان كفر به دست آنجناب كشته نشده باشد . پیغمبر اسلام می دانست كه برای خلافت و اداره ملت بودجه لازم است و با آن اوضاع و شرائط تهیه فوری بودجه كار دشواری است می دانست كه حضرت علی اگر بتواند به فقرا و درماندگان كمك كند و نیازمندی های جامعه را برطرف سازد كدورت ها تا حدی برطرف ودلها به سویش متمایل خواهد شد .
از این رهگذر بود كه فدك را به فاطمه علیها السلام بخشید و در واقع در اختیار خلیفه آینده اش قرار داد تا در آمد سرشارش را در بین فقرا و درماندگان تقسیم كند شاید كینه و كدورت های دیرینه خودشان را فراموش كنند و متوجه بیت حضرت علی گردند در اوضاع بحرانی آغاز خلافت از آن اموال استفاده كند و در راه پیشبرد هدف رسول خدا از آنها بهره برداری نماید . در واقع می توان گفت : فدك را تنها به حضرت فاطمه علیها السلام نبخشید بلكه به خانه ولایت تقدیم نمود تا بدانوسیله به بودجه اقتصادی خلافت كمك نموده باشد .
فدك در زمان حیات رسول خدا در اختیار فاطمه علیها السلام قرارگرفت به مقدارقوت لایموتی از آن بر می داشت و بقیه را در راه خدا صرف می كرد و در بین بیچارگان تقسیم می كرد .
هنگامی كه ابوبكر حكومت را قبضه كرد و بر اریكه خلافت استقرار یافت تصمیم گرفت فدك را مصادره كند دستور داد عمال و كاركنان فاطمه علیها السلام را از فدك بیرون كردند و عمالی را در جایشان نصب نمود .

عوامل غصب فدك

دو موضوع را می توان از عوامل اصلی تصمیم ابوبكر شمرد :
موضوع اول : از مطالعه تاریخ این مطلب به خوبی روشن می شود كه عایشه پیوسته ازدو موضوع رنج می برده است .
اول اینكه رسول خدا (ص) چون به خدیجه زیاد علاقمند بود و گاه و بیگاه او را به نیكی یاد می كرد حسد عایشه تحریك می شد حتی گاهی اعتراض می كرد و می گفت : خدیجه پیرزنی بیش نبود چرا این قدر او را تعریف می كنی ؟
پیغمبر (ص) جواب می داد : كجا مانند خدیجه پیدا می شود ؟ اولین زنی بود كه به من ایمان آورد اموالش را در اختیارم قرار داد در تمام كارها یار و یاورم بود خدا نسل مرادر اولاد او قرار داد .
عایشه می گوید: بر هیچ زنی مانند خدیجه رشك نمی بردم با اینكه سه سال پیش از عروسی من مرده بود زیرا رسول خد ا خیلی از اوتعریف می كرد و خدا به رسولش دستور داده بود كه به خدیجه بشارت دهد كه در بهشت قصری برایش مهیا شده است بسا اوقات رسول اكرم گوسفندی را می كشت و گوشتش را برای دوستان سابق خدیجه می فرستاد .
حضرت صادق علیه السلام می فرماید روزی رسول خدا ( ص ) وارد منزل شد عایشه را دید كه در مقابل حضرت زهرا ایستاده داده و قال می كند و می گوید ای دختر خدیجه تو گمان می كنی مادرت بهتر از من است ؟ چه فضیلتی بر من دارد ؟ او هم زنی مثل ما بود .
رسول خدا (ص) سخن عایشه را شنید .وقتی فاطمه علیها السلام چشمش به پدر افتاد شروع به گریه كرد. پیغمبر فرمود : فاطمه علیها السلام جان چر گریه می كنی ؟
عرض كرد : عایشه به مادرم توهین می كند .
رسول خدا خشمناك شد و فرمود : عایشه ساكت شود. خداوند متعال زن های با محبت و بچه دار رامبارك قرار داده است خدیجه برای من فرزندانی به نام طاهر ، قاسم ، و فاطمه علیها السلام و رقیه و ام كلثوم وزینب آورد ولی خدا ترا عقیم و نازا قرار داد .
دوم پیغمبر اكرم بیش از حد متعارف به فاطمه علیها السلام اظهار علاقه می نمود . همین اظهار محبت ها ، روح حسود عایشه را در عذاب قرار میداد زیرا طبیعی زن هاست كه از فرزند هوو خوششان نمی آید به قدری ناراحت بود كه گاهی به پیغمبر اعتراض می كرد و می گفت با اینكه فاطمه علیها السلام شوهر دار است هنوز او را می بوسی؟ پیغمبر (ع) خبر نداری والا این سخن را نمی گفتی هرچه بیشتر از فاطمه علیها السلام تعریف میكرد حسد عایشه بیشتر تحریك می شد و در مقام اعتراض بر می آمد .
روزی ابوبكر می خواست خدمت رسول خدا (ص) برسد صدای داد و فریاد عایشه را شنید كه به رسول خدا می گفت به خدا قسم می دانم توعلی و فاطمه علیها السلام را بیشتر از من و پدرم دوست داری .
ابوبكر داخل شد و به عایشه گفت : چرا بلندتر از رسول خدا سخن می گویی .
علاوه بر این عایشه عقیم و بی فرزند بود و نسل پیغمبر (ص) از فاطمه علیها السلام بوجود آمد این موضوع نیز عایشه را رنج می داد بنا براین حسد و كدورت عایشه را باید یك امر طبیعی حساب كرد و بر طبق جریان عادی گاهی پیش پدرش ابوبكر می رفت و از فاطمه علیها السلام شكایت می ك رد لذا می توان حدس زد كه ابوبكر هم قلبا از فاطمه علیها السلام مكدر بوده است و منتظر فرصت بودند تا آتش حسد و كینه خودشان را فرو نشاند و از فاطمه علیها السلام انتقام بگیرند .
وقتی پیغمبر (ص) وفات كرد فاطمه علیها السلام گریه می كرد و می فرمود آه چه روز بدی دارم !
ابوبكر می گفت آری روز بدی در پیش داری .
موضوع دوم : عمر و ابوبكر فكر می كردند كه فضائل و كمالات ذاتی و مقام علم و دانش و فداكاری های علی علیه السلام قابل انكار نیست سفارشات پیغمبر هم نسبت به او در بین مردم شایع است . داماد و پسرعموی پیغمبر هم كه هست با او همدست شوند وخطری برای خلافت بوجود آید . این نكته ایست كه عمر به ابوبكر تذكر داد به ابوبكر گفت : مردم بندگان دنیا هستند و جز آن هدفی ندارند توخمس و غنائم را از علی علیه السلام بازگیر و فدك را از دستش بیرون بیاور وقتی پیروانش دست او را خالی دیدند رهایش می سازند و به جانب تو متمایل می گردند .
این دو عامل مهم و عوامل دیگری باعث شد كه ابوبكر تصمیم گرفت فدك را مصادره كند و دستور داد عمال فاطمه علیها السلام را بیرون نمودند و آنرا در تصرف عمال خودش قرار داد .

عكس العمل زهرا (ع)

هنگامی كه فاطمه علیها السلام اطلاع یافت عمالش را از فدك بیرون كرده اند اندوهناك شد و خودش را در قبال مشكل تازه ای دید . زیرا نقشه دستگاه خلافت بر علی و زهرا علیهما السلام پوشیده نبود و از انگیزه و علت اصلی آن اقدام بی اطلاع نبودند در اینجا فاطمه علیها السلام یكی از دوراه را می توانست انتخاب كند :
یكی اینكه در مقابل دستگاه خلافت ابوبكر سكوت كند و از حق مشروعش چشم پوشی نماید بگوید : ما كه علاقه ای به مال دنیا نداریم بگذار فدك را هم ابوبكر غصب كند علاوه بر این می توانست برای خوش آمد خلیفه مقتدر اسلام پیغام دهد كه شما صاحب اختیار ما بوده و هستید . فدك ناچیز را خدمت شما تقدیم می دارم .
راه دوم ، اینكه تا قدرت دارد از حق خودش دفاع كند .
البته انتخاب راه اول برای حضرت زهرا امكان نداشت زیرا از نقشه های پشت پرده دستگاه خلافت بی اطلاع نبود . می دانست می خواهند بوسیله فشار اقتصادی و قطع بودجه نفوذ خلیفه حقیقی اسلام یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام را قطع كنند تا برای همیشه دستش ا زحكومت قطع شود و از هرگونه اقدامی علیه دستگاه خلافت مایوس گردد. می دانست می خواهند بوسیله غصب فدك در خانه علی علیه السلام را ببندند . حضرت فاطمه علیها السلام فكر كرد : اكنون مدرك خوبی به دستش افتاده می تواند بدون وسیله با خلافت انتخابی ابوبكر مبارزه كند او را رسوا و مفتضح سازد افكار عمومی را بیداركند و از این فرصتها همیشه پیدا نمی شود .
حضرت فاطمه علیها السلام فكر كرد اگر من بخواهم زیربار ظلم و ستم ابوبكر بروم و از حقوق حقه خودم دفاع نكنم دستگاه حكومت ابوبكر به ظلم و ستم عادت می كند و بعد از این حقوق مردم را رعایت نخواهد كرد .
حضرت فاطمه علیها السلام فكر كرد : اگر از حق خودش دفاع نكند مردم خیال می كنند چشم پوشی از حق وزیر بارظلم و ستم رفتن كار پسندیده ای است .
حضرت فاطمه علیها السلام فكر كرد : اگر ابوبكر را رسوا نسازم عوامفریبی در بین خلفا رواج خواهد گرفت .
حضرت فاطمه علیها السلام فكر كرد من كه دختر پیغمبرم اگر از حق مشروع خودم چشم پوشی كنم مسلمانان خیال می كنند زن از تمام حقوق اجتماعی محروم است و حق ندارد برای احقاق حق خودش مبارزه كند .
حضرت فاطمه علیها السلام فكر كرد : من تربیت یافته دامن وحی و خانه ولایتم نمونه زنان اسلام هستم مرا به عنوان یك بانوی تربیت شده اسلامی می شناسند اعمال و رفتارم را به عنوان اعمال و رفتار زیبنده یك بانوی اسلامی می دانند اگردر این مقام سستی كنم و از احقاق حق خودم اظهار عجز نمایم موقعیت و مقام واقعی در اسلام مجهول می ماند وزن را یك عضو بیكار و بی لیاقت می پندارند امثال و نظائر این افكار برجسته و عالی بود كه به فاطمه علیها السلام اجازه نمی داد راه اول را انتخاب كند لذا تصمیم گرفت تا سرحد قدرت ا ز حقوق خودش دفاع كند .
البته این كار چندان سهل وآسان نبود زیرا مقابله یك زن در مقابل دستگاه خلافت بسی خطرناك بود آنهم برای فاطمه علیها السلام ای كه درهمین روزها پهلویش شكسته و بازویش سیاه شده و سقط جنین كرده است هریك از این حوادث برای یك زن كافی بود كه برای همیشه مرعوب ستمكاران باشد .
اما فاطمه علیها السلام ای كه خوی فداكاری و شجاعت و بردباری و پایداری را از مادرش خدیجه و پدرش محمد( ص) به ارث برده و در مركز مبارزات اسلامی تربیت شده و در خانه نیرومند ترین و فداكارترین افراد زندگی كرده و صدها مرتبه لباس های خون آلود شوهرش را شسته و جراحت های بدنش را پانسمان كرده از این حوادث جزئی نمی هراسد و مرعوب دستگاه خلافت واقع نمی شود .

واگذاری فدک به فاطمه علیها السلام (س)

مهم ترین موضوعی که بین زهرا و ابوبکر مورد نززاع واقع شد فدک بود . حضرت فاطمه ( س) مدعی بود رسول خدا در زمان حیاتش فدک را به وی بخشیده لیکن ابوبکر مدعی بود . نزاع مذکور در ابتدا یک مرافعه عادی ، بود لییکن بعدا" به صورت یکی از حوادث حساس تاریخ درآمد که آثار و نتائجش سالیان دراز دامنگیر جامعه مسلمین بوده و هست . برای اینکه حق روشن گردد باید چند مطلب بررسی شود .
مطلب اول : آیا پیغمبر اکرم شرعا" حق داشته مقداری از اراضی دولتی را به دخترش ببخشد یا نه ؟ ممکن است کسی بگوید : غنائم و اموال دولتی به عموم ملت تعلق دارد . زمین های دولتی باید به ملک دولت باقی بماند و عوائد آنها در اخداث امور خیریه عام المنفعه به مصرف برسد . بنابر این ، برای پیغمبری که از هر گونه خطا و لغزش مصونیت دارد ممکن نیست فدک را که یک ملک خالصه بوده به دخترش واگذار کند .
در پاسخ این مطلب می توان گفت : بحث انفال و اموال دولت اسلامی یک بحث دامنهدار و دشواری است که در این اوراق کوتاه نمی تواند به طور عمیق مورد بررسی قرار گیرد . لیکن به طور اختصار و نتیجه گیری می توان گفت که : گرچه فدک یکی از غنائم و اموال عمومی بود و به مقام نبوت و امامت یعنی حاکم شرعی اسلام تعلق داشت ، لیکن چنانکه قبلا" گفته شد بدون توسل به جنگ برای مسلمانان مفتوح شد و بر طبق نصوص اسلامی و سیره پیغمبر اکرم (ص) اینگونه اموال جزء اموال خالصه پیغمبر محسوب می شود . البته املاک خالصه ملک شخصی نیست و به مقام حاکم شرعی اسلام تعلق دارد ولی با سایر اموال عمومی فرق دارد . اختیار آنها در دست پیغمبر است اما در مورد مصرف محدودیتی ندارد و دارای اختیارات وسیع و دامنه داری است . مصرف آنها به صلاحدید و مصلحت اندیشی او واگذار شده است . حتی اگر مصالح عمومی اقتضا کرد می توان قطعه یا قطعاتی از آن را به شخص یا اشخاص معینی واگذار کند که از منافع آن بهره مند شوند . این قبیل تصرفات در اسلام بی سابقه نیست . رسول خدا (ص) قطعاتی از اراضی خالصه را به اشخاصی واگذار نموده که اصطلاحا" اقطاع نامیده می شود .
بلاذری می نویسد : رسول خدا قططعاتی از زمین های بنی نضیر را به « ابوبکر » و « عبدالرحمن بن عوف » و « ابو دجانه » و غیر اینها واگذار نمود .
باز هم ببلاذری می نویسد : رسول خدا یک قطعه از زمین های بنی نضیر را با درختان خرما به « زیبر بن عوام » واگذار کرد .
همو می نویسد : رسول خدا یک قطعه از زمین هاس بنی نضیر را با درختان خرما به « زبیر بن عوام » واگذار کرد .
و می نویسد : رسول خدا چهار قطعه زمین به علی ابن ابی طالب (ع) واگذار کرد .
پس نباید در این جهت تردید نمود که حاکم شرعی اسلام حق دارد مقداری از اراضی خالصه را به شخص معینی واگذار کند که از منافع آن استفاده نماید . پیغمبر اسلام نسبت به بعضی از افراد این عمل را انجام داده است . علی ابن ابی طالب (ع) و ابوبکر و عمر و عثمان نیز از این قبیل بخشش ها داشته اند که در اصطلاح اقطاع نامیده می شود .
بنابراین ، از لحاظ قوانین شرع مانع ندارد که رسول خدا اراضی فدک را به فاطمه زهرا ( س) واگذار نموده باشد لیکن اثبات آن محتاج به دلیل است
در شأن نزول سوره کوثر آمده است که مشرکان، پیامبر اسلام را به بی نسلی متهم کردند. قرآن با رد سخن آنها می گوید: «ما به تو کوثر دادیم.» از این تعبیر استفاده می شود که این خیر فراوان، همان فاطمه زهرا علیهاالسلام است که نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله از راه همین دختر گرامی در جهان انتشار یافت. مفسران یادآور شده اند اینکه این سوره خبر می دهد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، بی فرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان خواهد شد، یکی از جنبه های اعجاز قرآن است. اللهم عجل لولیك الفرج

پایگاه اطلاع رسانی حضرت مهدی

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


استاد مطهری از نگاه مقام معظم رهبری:
شهید مطهری( رضوان الله علیه) چشمه فیاض و جوشانی بود.
کتاب های شهید مطهری،قابل مردن و قابل تمام شدن نیست.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب